X
تبلیغات
ادبستان فارسی - سیره واخلاق سید الساجدین حضرت امام سجاد (ع)

به نام خداوند جان وخرد

 

 

 

 

موضوع:

سیره واخلاق سیّد الساجّدین حضرت امام سجّاد(ع)

 

 

 

 

نگارش:

غلامرضا هاتفی

 

 

 

 

 

 

آدرس: یزد- صدوق- رضوانشهر- 45متری صاحب الزمان – کوی سجّاد4 – منزل غلامرضا هاتفی – کدپستی 8941756817  همراه: 09132524312

فهرست مطالب:

1-مقدمه.....................................................................................................................................4

2-وجه تسمیه..............................................................................................................................5

3- مواضع سیاسی امام.................................................................................................................6

4-صفات بارز امام.......................................................................................................................6

5-جوانمردی وایثار....................................................................................................................8.

7-خدمت به نیازمندان................................................................................................................10

8-عدم همکاری با عبدالله بن زبیر................................................................................................11

9-زیباترین شیوه معاشرت...........................................................................................................11

9-راز محبّوبیت...........................................................................................................................13

10-مدارا با دوستان.......................................................................................................................15

11- عداوت با ستمکاران..............................................................................................................18

12-نفرین های مستجاب..............................................................................................................20

13-ترحّم بر حیوانات.....................................................................................................................23.

14-فهرست منابع ومآخذ...............................................................................................................24

 

 

 

 

 

 

 

چکیده:

از آنجا که انسان زندگی اجتماعی دارد، ناگزیر در طول شبانه روز با افراد مختلف در ارتباط است و با گروههای مختلف در تماس می باشد . سؤالی که در اینجا مطرح می شود، این است که: رفتار ما با هریک از این گروههای انسانی چگونه باید باشد؟

با مراجعه به زندگی پیشوایان دین، به خوبی پاسخ این سؤال را در می یابیم . زیرا امامان معصوم علیهم السلام در زندگی اجتماعی خود به عنوان پیشوایان صالح و الگوهای اخلاقی و تربیتی در طول زندگی افتخارآمیز خویش با گونه های مختلفی در تماس بودند . بنابراین، رفتار آن بزرگواران با گروههای مختلف انسانی و حتی حیوانات، می تواند راه گشای زندگی فردی و اجتماعی امروز ما باشد .بی گمان سيره علمي و عملي امام سجاد(ع) گواه راستيني بر اخلاق كامل كسي است كه خداوند ايشان را به عنوان اسوه زندگي برگزيده است. آن چه انسان ها مي آموزند بهترين آن را مي نويسند و بهترين نوشته ها را مي گويند و بهترين گفته ها را عمل مي كنند. از اين رو مي توان گفت كه آن چه آن حضرت(ع) در زندگي خويش بدان عمل كرده است زبده و عصاره اصول زندگي و اخلاقي و حقوقي است. نويسنده در اين نوشتار كوتاه بر آن است تا بازخواني سيره علمي و عملي آن حضرت(ع)، افزون بر شناخت جايگاه مقام عظماي امامت، راه هاي تكميل مكارم اخلاقي را به همگان بنماياند.

واژگان کلیدی: امام سجّاد، سیره، زندگی ، درس،الگو

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

مقدّمه:

بی تردید یکی از مهم ترین رازهای توفیق پیشوایان معصوم علیهم السلام در طول حیات و بعد از شهادت آن بزرگواران، جایگاه معنوی و شخصیت والایشان در قلوب انسان های مشتاق فضائل و کمالات بوده است . از آنجا که حضرات معصومین علیهم السلام هرکدام در عصر خویش به عنوان اسوه کامل انسانیّت و بارزترین نمونه کمالات و صفات انسانی بوده اند و عموم مردم فطرتاً چنین صفاتی را دوست دارند; به این جهت، به امامان معصوم علیهم السلام به دیده محّبت و عشق می نگریسته اند . حتی دشمنان آن بزرگواران با اعتراف به این حقیقت انکارناپذیر، بارها زبان به ستایش پیشوایان معصوم گشوده و مناقب و افتخارات آنان را به دیگران یادآور شده اند .بیان و نگارش سیره امام سّجادعلیه السلام بسی دشوار است زیرا برخی از نویسندگان و مورّخان، ذهن مردم را آشفته کرده و چنین القاء کرده اند که آن امام بزرگوار علیه السلام در گوشه ای نشست و به عبادت پرداخت و کاری به سیاست نداشت! این مطلب از القاب و تعبیراتی که درباره آن بزرگ مرد الهی به کار می برند، پیداست مثلاً می گویند «امام زین العابدین بیمار» در حالی که ایشان هم - مثل هر انسان دیگری - چند روزی در مدت عمرش مریض شد و این بیماری در محرم سال 61 هجری واقع شد تا آن جناب در واقعه عاشورا وظیفه دفاع و جهاد نداشته باشد . با این تدبیر الهی، 34 یا 35 سال پس از شهادت امام حسین علیه السلام زنده ماند و سالم و پرنشاط مسئولیت امامت را برعهده گرفت و شیعه را در دشوارترین دوران هدایت کرد . اگر حوادث جزئی زندگی ایشان را گردآوری کنیم نمی توانیم به سیره آن حضرت دست یابیم.سیره هرکسی به معنای واقعی کلمه آنگاه روشن می شود که جهت گیری کلی او معلوم گردد . آن وقایع جزئی در پرتو جهت گیری کلی معنا پیدا می کند و تحلیل می شود . بدون شناخت آن جهت گیری کلی، نه تنهاسیره امام علیه السلام روشن نمی گردد بلکه حوادث جزئی نیز بی معنا یا دارای معنای نادرست می شود .

در این مقاله  بر جایگاه معنوی حضرت زین العابدین علیه السلام در جامعه و برخی علل محبوبیت آن پیشوای راستین خلق در دلهای مشتاق، می پردازیم باشد که ما نیز با پرورش محبت روزافزون آن امام همام، دلهایمان را از زنگار جهل و خرافه ها زدوده و در پرتو دوستی اهل بیت علیهم السلام گامهای سعادت آفرین به سوی کمال برداریم . ان شاء الله

 

 

 

 

وجه تسمیه:

ابن عباس می گوید: حضرت رسول صلی الله علیه و آله وسلم فرمود: در روز قیامت منادی ندا می کند: کجاست زین العابدین؟ پس گویا می بینم فرزندم علی بن الحسین در آن هنگام با تمام وقار، صفوف اهل محشر را بشکافد و بیاید . آن حضرت را ذوالثفنات می گفتند زیرا بر اثر کثرت سجده، پیشانی و دو کف دست و زانوهای وی پینه می بست و سالی دوبار آنها را می بریدند .

در قرائت حمد به آیه «مالک یوم الدین » که می رسید، بسیار تکرار می نمود و چون به سجده می رفت، سر برنمی داشت تا عرق مبارکش جاری می شد . شبها را به عبادت می گذراند و روزها روزه دار بود . چون ماه رمضان می شد، تکّلم نمی کرد مگر به دعا و تسبیح و استغفار . آن حضرت بر تربت امام حسین علیه السلام سجده می کرد .

در هنگام وضو وقتی می خواست وارد نماز شود، لرزه بر اندام حضرت می افتاد . چون از این حالت سؤال می کردند، می فرمود: مگر نمی دانید با چه عظیم الشأنی می خواهم مناجات کنم . فرزند حضرت به زمین افتاد و دستش شکست، سر و صدای زیادی به وجود آمد تا دست طفل را بستند . حضرت که در عبادت بود، متوّجه نشد . و یا اینکه خانه آتش گرفت، در حالی که حضرت در سجده بود، فریاد بلند شد و بالاخره آتش را خاموش کردند; حضرت توجّهی نداشت . بعد که سؤال کردند: چه چیز شما را غافل کرده بود؟ فرمود: آتش بزرگ قیامت مرا از آتش اندک دنیا غافل کرده بود

جابر جعفی از حضرت باقرالعلوم علیه السلام بازگو می کند که فرمود:

- پدرم، هیچ یک از نعمت های الهی را یاد نمی کرد، مگر آنکه سر به سجّده می نهاد .

- هیچ حادثه ناگواری از او رّد نمی شد، جز آنکه سجّده می کرد .

- هیچ نیرنگ حیله گری از او دفع نمی گردید، مگر آنکه سر به سجّده می نهاد .

- از هیچ نماز واجبی فراغت نمی یافت، مگر اینکه به سجود می رفت .

- هرگز موفق به اصلاح و آشتی بین دو نفر نمی شد، جز آنکه سّجده شکر به جای می آورد .

- نشانه های سجود در تمام اندام سجده اش آشکار بود . از این رو ایشان را «سجاد» نامیدند . (علل الشرایع،ص88)

مواضع سیاسی امام سجاد علیه السلام

1 . زنده نگه داشتن قیام امام حسین علیه السلام

قیام پدر بزرگوار آن امام علیه السلام و پایان فاجعه آمیز آن در کربلا، توجه مردم را به دستگاه حکومت و مفاسد آن جلب کرد . اگرچه امام را یاری نکردند ولی بعدا وجدان مردم بیدار شده و در خود احساس گناه می کردند . امام سجاد علیه السلام برای پیش راندن مسلمانان به سوی نفرت از بنی امیه، این احساس را شعله ور ساخت . وقتی قصابی را می دید گوسفندی را ذبح می کند، می فرمود: «به گوسفند آب بدهید، پدرم را با لب تشنه سر بریدند .» و در پاسخ یکی از خادمان که امام را از گریه منع کرد، فرمود: «حضرت یعقوب از 12 فرزندش یکی غایب شد با اینکه می دانست زنده است، آنقدر گریه کرد که چشمانش سفید شد ولی من اجساد پاره پاره پدر، برادران، عموها و دوستانم را دیدم .»  (مقتل الحسین،ص477)

2 . پیام رسانی کربلا

اگر خطبه های حضرت در کوفه، شام، مدینه و مراکز دیگر نبود، به یقین دشمن قضیه «کربلا» را تحریف می نمود و اثری از آن باقی نمی گذاشت ولی خطبه های حضرت و سخنان آتشین زینب کبری علیها السلام بود که در کوفه «قیام توابین » را به وجود آورد و در شام کاری کرد که یزید اظهار ندامت کند و در مسجد دمشق مردم از اطراف یزید متفرق شوند .

3 . بهره گیری از اصل «تقیه »

حضرت پیام نهضت خونبار کربلا را از کوفه تا شام و مسجد دمشق و از آنجا به مدینه رساند و سپس در یک اختناق کامل و در حال تقیه شدید، دردهای اجتماعی را در قالب «دعا و مناجات » و تعمیق آگاهی های سیاسی بیان نمود .

اساسا همین تقیه (در موارد لزوم) است که باعث حفظ شیعه در آن شرایط می شد; چیزی که خوارج با آن شدتی که داشتند، از آن بی بهره بودند; به همین دلیل، ضربه های بسیار اساسی و کاری خوردند .

در روایت آمده که شخصی از امام سئوال کرد: چگونه روزگار می گذرانید؟ امام فرمود: «روزگار را به گونه ای می گذرانیم که در میان قوم خویش چون بنی اسرائیل در میان آل فرعون هستیم; فرزندان ما را می کشند و زنان را به کنیزی می برند، مردمان با دشنام دادن به بزرگ ما، به دشمنان ما تقرب می جویند ... (قریش) حق ما را گرفته و هیچ حقی برای ما نمی شناسند ...»

راوی می گوید: امام علیه السلام به گونه ای سخن می گفت که می خواست دیگران که در آن نزدیکی بودند، سخنان او را بشنوند . (تاریخ سیاسی اسلام،ص252)

4 . بهره گیری از سلاح «دعا»

در این وقت که جامعه اسلامی دچار انحراف شده، روحیه رفاه طلبی بر آن غلبه کرده و فساد سیاسی، اخلاقی و اجتماعی آن را در برگرفته بود و از نظر سیاسی هیچ روزنه ای برای تنفس وجود نداشت; امام سجاد علیه السلام توانست از «دعا» برای بیان عقاید حقه خود بهره گیرد .

اگرچه ظاهرا مقصود اصلی در این دعاها همان «معرفت الهی » و «عبادت » بود اما با توجه به تعابیری که وجود دارد، مردم می توانستند با مفاهیم سیاسی مورد نظر امام علیه السلام آشنا شوند .(همان،ص254)

صحیفه سجادیه که اندکی بیش از پنجاه دعا را دربردارد، تنها بخشی از دعاهای امام است; مجموعه های دیگر وجود دارد که با صحیفه به شش عدد می رسد و برخی از آنها حاوی بیش از 180 دعاست .

از جمله مضامین سیاسی - دینی صحیفه طرح مساله امامت و رهبری است به صورت یک مفهوم شیعی که جنبه های الهی عصمت و بهره گیری از علوم انبیا و پیامبر اکرم را در حدی والا نشان می دهد که دو نمونه از آن در اینجا بیان می گردد:

«خداوندا! بر پاکان از اهل بیت محمد صلی الله علیه و آله وسلم درود فرست . کسانی را که برای خود برگزیدی، آنها را خزینه های علوم قرار دادی، حافظان دینت گرداندی، خلفای روی زمین و حجت بر بندگانت قرار داده و آنها را از هر پلیدی و آلودگی به اراده خود تطهیر کردی .» (همان،ص255)

«بار خدایا! این جایگاه برای خلفا و برگزیدگان تو است و دشمنان دین (مانند بنی امیه) جاهای امنا و درستکاران تو را ... ربودند ... حکم تو را تبدیل گشته و کتاب تو را دور افتاده می بینند ... بار خدایا! دشمنان خلفایت را ... لعنت کن .» (صحیفه سجادیه، دعای 48)

+صفات بارز امام:

عفو و بخشش

مردی از خویشاوندان حضرت به وی دشنام داد . حضرت چیزی نگفت . چون آن مرد رفت، حضرت به اهل مجلس فرمود: شنیدید سخن او را؟! حال دوست دارم با من بیایید تا جواب مرا نیز بشنوید . حضرت در بین راه می خواند: «والکاظمین الغیظ والعافین عن الناس والله یحب المحسنین » چون به در خانه آن مرد رسید، او را صدا زد، وی مهیای جنگ بیرون آمد . امام فرمود: ای برادر! تو آمدی و به من نسبتهایی دادی; پس اگر آنچه از بدی گفتی، در من است; از خداوند می خواهم که مرا بیامرزد و اگر در من نیست، تو را بیامرزد .

آن مرد چون چنین شنید، دیدگان حضرت را بوسید و عرض کرد: آنچه گفتم، در تو نیست و من به این بدیها سزاوارترم .

مروّت و جوانمردی

چون اهل مدینه بیعت یزید را شکستند و عامل او و بنی امیه را بیرون کردند، «مروان » نزد عبدالله بن عمر آمد و از او اجازه خواست تا زن و فرزندانش را نزد او بگذارد که آسیبی به آنان نرسد; او قبول نکرد . مروان نزد امام زین العابدین علیه السلام آمد با آن همه ظلمی که وی به آن حضرت و پدرش امام حسین علیه السلام روا داشته بود، امام پذیرفت و آنان را از مدینه به «ینبع » برد و به قولی همراه پسرش عبدالله به طائف فرستاد .

جوانمردی و ایثار

از عوامل مهمی که شخصیت والای حضرت سجاد علیه السلام را در منظر دیگران محبوب ساخته بود و اطرافیان، دوستان، غلامان و کنیزان آن حضرت با تمام وجود به امام عشق می ورزیدند، خصلت پسندیده «عفو، گذشت و جوانمردی » بود . در این راستا امام سجاد علیه السلام از یک شیوه کارآمد و پسندیده تربیتی بهره می گرفت . امام صادق علیه السلام فرمود: در طول ماه مبارک رمضان، حضرت علی بن الحسین علیه السلام در مورد غلامان و کنیزان و سایر زیردستان خود روش عفو و گذشت را به کار می گرفت به این ترتیب که هرگاه غلامان و کنیزان آن حضرت خطائی را مرتکب می شدند، آنان را تنبیه نمی کرد .

آن حضرت فقط خطاها و گناهان آنان را در دفتری ثبت کرده و تخلفات هرکس را با نام و موضوع تخلف مشخص می نمود . در آخر ماه همه آنان را جمع کرده و در میان آنان می ایستاد . آنگاه از روی نوشته، تمام خطاها و اشتباهاتشان را که در طول ماه رمضان مرتکب شده بودند، برایشان یادآور می شد و به تک تک آنان می فرمود: فلانی! تو در فلان روز و فلان ساعت تخلفی کردی و من تو را تنبیه نکردم، آیا به یاد می آوری؟! فرد خطاکار هم می گفت: بلی، ای پسر رسولخدا! و تا آخرین نفر این مطالب را متذکر می شد و آنان به اشتباهات و خطاهای خود اعتراف می کردند .

آنگاه به آنان می فرمود: با صدای بلند به من بگویید: ای علی بن الحسین! پروردگارت تمام اعمال و رفتار تو را نوشته است چنان که تو اعمال ما را نوشته ای; نزد خداوند نامه اعمالی هست که با تو به حق سخن می گوید و هیچ عمل ریز و درشتی را فروگذاری نمی کند، و هرچه انجام داده ای، به حساب آورده و تمام اعمالت را نزد او حاضر و آماده خواهی یافت، همچنان که ما اعمال خود را در نزد تو آماده و ثبت شده دیدیم . پس ما را ببخش همان طور که دوست داری خدا تو را ببخشد .

ای علی بن الحسین! به یاد آر، آن حقارت و ذلتی را که فردای قیامت در پیشگاه خدای حکیم و عادل خواهی داشت; آن پروردگار عادل و حکیمی که ذره ای و کمتر از ذره ای به کسی ستم روا نمی دارد و اعمال بندگان را همچنان که انجام داده اند، به آنان عرضه خواهد کرد و حسابگری و گواهی خدا کافی است . پس ببخش و عفوکن تا پادشاه روز قیامت از تو عفو کرده و درگذرد . چنان که خودش در قرآن می فرماید:

«ولیعفوا و لیصفحوا الا تحبون ان یغفرالله لکم والله غفور رحیم » (سوره نور آیه 22)باید ببخشند و عفو کنند . آیا دوست ندارید خداوند شما را بیامرزد؟! و خداوند آمرزنده و مهربان است .

امام سجاد علیه السلام این کلمات را برای خویش و غلامان و کنیزانش تلقین می کرد و آنان باهم تکرار می کردند و خود امام علیه السلام که درمیان آنان ایستاده بود، می گریست و با لحنی ملتمسانه می گفت:

«رب! انک امرتنا ان نعفوا عمن ظلمنا فنحن قد عفونا عمن ظلمنا کما امرت، فاعف عنا فانک اولی بذلک منا و من المامورین.(بحار الانوار ج46،ص104)پروردگارا! تو به ما فرمودی از ستمکاران خویش درگذریم، همان طور که فرمودی، ما از کسانی که به ما ستم کرده اند، درگذشتیم، توهم از ما درگذر! که در عفوکردن از ما و از تمام ماموران برتری .»

پس از این برنامه عرفانی و تربیتی، امام سجاد علیه السلام خطاب به خدمتگزاران خویش می فرمود:

من شما را عفو کردم، آیا شما هم من و بدرفتاری های مرا که فرمانروای بدی برای شما و بنده فرومایه ای برای فرمانروای بخشاینده عادل و نیکوکار بوده ام، بخشیدید؟!

همگی یکصدا می گفتند: با اینکه ما از تو، جز خوبی ندیده ایم، تو را بخشیدیم . آنگاه به آنان می فرمود: بگویید: خداوندا! از علی بن الحسین درگذر! ، همان طور که او از ما درگذشت . او را از آتش جهنم آزاد کن، همان طور که او ما را از بردگی آزاد کرد . آنان دعا می کردند و امام چهارم علیه السلام آمین می گفت و در پایان می فرمود: بروید! من از همه شما عفو کردم و آزادتان می کنم به امید اینکه خدا نیز عفو کرده و آزادم کند .

حضرت زین العابدین علیه السلام در روز عید فطر آنقدر به خدمتگزاران خود جایزه و هدیه می بخشید که از دیگران بی نیاز می شدند . سیره امام سجاد علیه السلام چنان بود که هرگاه بنده ای را در اول سال یا وسط سال مالک می شد، بعد از یک دوره آموزش و اعمال شیوه های تربیتی صحیح، در شب عید فطر آزادش می کرد . آن بزرگوار بندگان سیاه را که هیچ گونه نیازی به آنان نداشت، می خرید و در عرفات بعد از مراسم عرفه همراه هدایای قابل توجهی آزادشان می ساخت . (اقبال الاعمال،ج 2،ص446)و به این ترتیب امام، بردگان را نه تنها در بعد جسمانی بلکه از افکار و اندیشه های خرافی، جهل و غفلت رها می ساخت . لذا تربیت یافتگان مکتب حضرت علی بن الحسین علیه السلام از ذلت غفلت و خرافه پرستی به اوج عزت معنوی و عرفانی نائل می شدند . و بیچاره ترین بردگان عصر آن حضرت در اثر ارتباط با درگاه امامت، به رهبران جامعه و عارفان خداجوی و عالمان ربانی مبدل می گشتند .

سعید بن جبیر، سعید بن مسیب، ابواسحاق بن عبدالله سبیعی، سالم بن ابی حفصه، شرحبیل بن سعد، عبدالله بن دینار، ابوخالد کابلی، محمد بن شهاب زهری، معروف بن خربوذ مکی، یحیی بن ام طویل، حبابه والبیه و ... (5) از جمله تربیت یافتگان مکتب حضرت سجاد علیه السلام می باشند .

این شیوه خداپسندانه امام چهارم علیه السلام موجب شد که دوست و دشمن، کوچک و بزرگ و مرد و زن از اعماق وجود خویش آن حضرت را دوست بدارند . آری محبوبیت اجتماعی آن حضرت، رهین کردارهای انسانی و کمالات الهی اش بود تا آنجایی که خلفای بنی امیه نیز به آن اعتراف می کردند .

ابن شهر آشوب می گوید: امام سجاد علیه السلام در نزد عمر بن عبدالعزیز (هفتمین خلیفه اموی) حضور داشت; هنگامی که آن حضرت از نزد او بلند شده و بیرون رفت، عمر بن عبدالعزیز رو به اطرافیانش کرده و گفت: بهترین و شریف ترین مردم به نظر شما امروزه کیست؟ همه گفتند: شما ای خلیفه! او گفت: نه، هرگز! بهترین و شریف ترین مردم همین فردی است که الآن از حضور ما بیرون رفت! او چنان قلبها را به خود متمایل ساخته است که همه دوست دارند مثل او باشند اما او هیچگاه آرزو نمی کند که به جای یکی از ماها باشد .( مناقب آل ابی طالب ج4،153)

خدمتگزاری به نیازمندان

حضرت علی بن الحسین علیه السلام در عرصه خدمت به محرومان آنچنان درخشیده، که موجب اعجاب و شگفتی همگان گردید و آنان خواهی، نخواهی دوستدار حقیقی امام سجاد علیه السلام گردیدند .

زمانی که تاریکی شب همه جا گسترده می شد و چشمهای مردم به خواب می رفت، آن حضرت اموال موجود خود را از درهم و دینار جمع می کرد و نان و آذوقه را که فراهم کرده بود، برمی داشت و شبانه به منزل محرومان و بینوایان می شتافت . آن حضرت در حالی که صورت خود را پوشانده بود آذوقه ها و هدایا را به دوش می کشید و در سطح گسترده ای به بیچارگان مساعدت می نمود .

امام باقر علیه السلام فرمود: «کان علی ابن الحسین علیه السلام یحمل جراب الخبز علی ظهره باللیل فیتصدق.(بحار الانوار ،ج46،ص 88) پیشوای چهارم علیه السلام کیسه های نان را در شبهای تاریک به دوش می کشید و به فقرا و نیازمندان تصدق می نمود .» و بر این اندیشه پافشاری می کرد که: «ان صدقة السر تطفی ء غضب الرب. .( مناقب آل ابی طالب ج4،153)صدقه پنهانی، خشم خداوند را فرو می نشاند .»

محمد بن اسحاق می گوید: عده ای از نیازمندان مدینه عادت کرده بودند که در ساعات معینی از شب، مرد ناشناسی به کمک آنان بیاید و او را به عنوان صاحب انبان به همدیگر معرفی می کردند . و آنان تا روز شهادت امام زین العابدین علیه السلام وی را نمی شناختند . .( مناقب آل ابی طالب ج4،153)

امام باقر علیه السلام فرمود: پدرم حضرت علی بن الحسین علیه السلام دوبار برای خدا اموال خود را احسان نمود . .( مناقب آل ابی طالب ج4،154)

امام سجاد علیه السلام همواره می فرمود: «سادة الناس فی الدنیا الاسخیاء و سادة الناس فی الاخرة الاتقیاء.(روضه الواعظین،ج2،ص385)سرور و آقای مردم در دنیا سخاوتمندان و بخشندگان هستند و در جهان آخرت، پرهیزگاران سرآمد دیگران خواهند بود .»

عدم همکاری با عبدالله بن زبیر

همزمان با قیام امام حسین علیه السلام و عدم بیعت آن حضرت با یزید، عبدالله بن زبیر نیز بیعت نکرد و به مکه پناهنده شده، سر به شورش برداشت، لکن امام سجاد علیه السلام با او همکاری نکردند; زیرا او فردی جاه طلب و ظاهرالصلاح بود و امام حسین علیه السلام را یاری نکرد و پس از شهادت آن حضرت، خود را خلیفه خواند . او در برپایی فتنه «جمل » نقش مهمی داشت و در دوران فعالیت در مکه درود بر پیامبر را از آغاز خطبه حذف کرد و چون از او سؤال کردند، گفت: پیامبر خویشاوندان بدی دارد که هنگام بردن نام او، گردن خویش را برمی افرازند .( تاریخ یعقوبی، ص 8)

زیباترین شیوه معاشرت

در اینجا به برخی از رفتارهای پسندیده امام سجاد علیه السلام که در جذب قلوب و صید دلهای مردم تاثیر فراوان داشته است، اشاره می کنیم:

1 . زمخشری نقل کرده است: هنگامی که یزید بن معاویه عامل جنایتکار خود مسرف بن عقبه را به مدینه فرستاد و لشکر وی به قتل و غارت اهل مدینه پرداختند . حضرت زین العابدین علیه السلام چهارصد نفر از بانوان بی پناه را پناه داد و آن حضرت در کمال سخاوت و جوانمردی از آنان پذیرایی نمود . هنگامی که لشکر مسلم بن عقبه از مدینه بیرون رفت، آن بانوان گفتند: به خدا قسم! در کنار پدر و مادرمان این چنین زندگانی خوش و آرامش روحی و روانی نداشته ایم که در سایه عطوفت و محبت این مرد شریف (حضرت سجاد علیه السلام) در این مدت بحرانی این چنین در آرامش و در کمال احترام به سر بردیم .( منتهی الآمال ج2،ص385)

2 . امام صادق علیه السلام فرمود: حضرت سجاد علیه السلام هرگاه مسافرت می رفت، سعی می کرد با کاروانی سفر کند که او را نشناسند و شرط می کرد که در طول سفر یکی از خدمتگزاران به همسفرانش باشد . یک بار که با افرادی ناشناس به مسافرت رفته بود، مردی آن حضرت را دیده و شناخت، بعد به دیگر دوستانش گفت: آیا می دانید این آقا که به شما خدمت می کند، کیست؟ گفتند: نه، نمی شناسیم . آن مرد گفت: این شخص حضرت علی بن الحسین علیه السلام است! اهل کاروان که این جمله را شنیده و امام را شناختند، یکدفعه از جای خود برخاسته و دست و پای حضرتش را بوسیدند و عرضه داشتند:

ای فرزند رسول خدا! آیا می خواهی ما را آتش جهنم فراگیرد؟! اگر خدای نکرده از دست و زبان ما خطائی سر می زد و به شما جسارتی می کردیم، آیا ما تا ابد هلاک نمی شدیم؟! چه انگیزه ای باعث شد که شما به صورت ناشناس به ما خدمت کنید؟

امام سجاد علیه السلام فرمود: «هنگامی که من با عده ای آشنا به مسافرت رفتم، آنان به خاطر رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم بیش از استحقاق من، برایم خدمت کرده، عطوفت و مهربانی نثارم کردند . به همین جهت، به صورت ناشناس آمدم که مبادا شما نیز بیش از حد بر من احترام کنید . و ناشناس بودن را بهتر می پسندم .( وسایل الشیعه،ج11،ص430)

بی تردید این سیره پسندیده حضرت سجاد علیه السلام برگرفته از کلام حضرت خاتم الانبیاء، صلی الله علیه و آله وسلم می باشد که فرمود: ( همان ص429)هرکس به یک مؤمن مسافر یاری و خدمت نماید، خداوند متعال هفتاد و سه بلا و اندوه را از او زایل خواهد کرد .»

3 . علی بن عیسی اربلی می نویسد: روزی امام سجاد علیه السلام از مسجد بیرون آمد و با مردی که با آن حضرت عداوت دیرینه داشت، مواجه شد . مرد همین که چشمش به امام افتاد، به حضرت زین العابدین علیه السلام جسارت کرده و دشنام و ناسزا گفت . یاران و غلامان امام علیه السلام خواستند که آن شخص را تادیبش کنند . اما حضرت علی بن الحسین علیه السلام فرمود: با او کاری نداشته باشید . آنگاه به او نزدیک شده و گفت: آنچه از صفات و کارهای ما برتو پوشیده است، بیشتر از آن است که تو مطلع هستی! سپس با مهربانی و عطوفت تمام فرمود: الک حاجة نعینک علیها; آیا مشکلی داری که ما در حل آن تو را یاری نماییم؟!

مرد با مشاهده این رفتار انسانی، از کرده خود شرمسار گردید . اما امام چهارم علیه السلام او را نوازش کرده و عبای ارزشمند خود را به همراه هزار درهم به وی بخشید . بعد از آن واقعه، آن مرد شدیدا به امام علاقه مند گردید و در هرکجا که می رسید، به بیان فضائل و مناقب آن حضرت می پرداخت و خطاب به حضرتش می گفت: به راستی که تو از فرزندان رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم هستی .(کشف العنه ، ج2،ص319)

این رفتارهای آموزنده و انسانی موجب شده بود که مخالف و موافق، آن حضرت را از اعماق وجودشان دوست بدارند و به شخصیت والای امام سجاد علیه السلام به دیده احترام و عظمت بنگرند .

راز محبوبیّت اجتماعی

محمد بن مسلم بن شهاب زهری روزی با حالتی افسرده و اندوهگین به حضور امام سجاد علیه السلام آمد . وقتی امام علت ناراحتی وی را پرسید، گفت: اندوه من از سوی برخی مردم به ویژه افرادی است که به آنان خدمت کرده ام ولی آنها برخلاف انتظارم به من حسد ورزیده و چشم طمع در اموالم دوخته اند .

امام چهارم علیه السلام رهنمودهای راهگشایی به وی ارائه فرموده و سپس افزود:

«احفظ علیک لسانک تملک به اخوانک; اگر از زبانت مواظبت کنی، همه دوستان و آشنایانت در اختیار تو خواهند بود [و تو را دوست خواهند داشت] .»

سپس فرمود: «زهری! کسی که عقلش کامل ترین اعضاء وجودش نباشد، با کوچک ترین اعضایش (زبان) هلاک می شود .»

حضرت سجاد علیه السلام مهم ترین رمز توفیق در زندگی را، تواضع و احترام به دیگران دانسته و می فرماید: «اگر دیدی که مسلمانان تو را احترام می کنند و مقامت را بزرگ می شمارند، بگو آنها بزرگوارند که با من چنین رفتار می کنند و اگر از مردم نسبت به خود بی توجهی مشاهده کردی، بگو از من خطایی سرزده که مستوجب چنین بی احترامی شده ام . هرگاه چنین اندیشیده باشی و طبق این تفکر عمل کنی، خداوند متعال زندگی را برتو آسان کرده، دوستانت زیاد و دشمنانت به حداقل خواهند رسید . در این صورت نیکی های دیگران تو را خوشحال می کند و از بدی و اذیت های آنان آزرده نخواهی شد .» (الاحتجاج ،ج2ص319)

در اوج محبوبیت

داستان معروف امام سجاد علیه السلام هنگام زیارت بیت الله الحرام دلیل واضحی بر جایگاه والای معنوی و اجتماعی آن حضرت در عصر خود می باشد . خلاصه آن ماجرا چنین است:

در زمان خلافت عبدالملک بن مروان سالی پسرش هشام بن عبدالملک به زیارت خانه خدا رفت . اما در اثر ازدحام جمعیت نتوانست «حجرالاسود» را زیارت کند و کوشش اطرافیانش نیز در این زمینه نتیجه ای نداشت . ناگزیر برای او در کنار کعبه تختی نصب کردند و وی در آنجا نشسته و به تماشای حجاج و طواف کنندگان پرداخت . اطرافیان شامی او نیز در کنارش گرد آمده و به اجتماع پرشکوه حج نظاره می کردند . در همین حال، ناگهان حضرت سجاد علیه السلام پدیدار شد; آن حضرت که در میان جمعیت با سیمایی زیبا و وجودی نورانی همچون ستاره ای می درخشید، گرد خانه خدا طواف کرد و هنگامی که به حجرالاسود نزدیک شد، مردم با کمال احترام و تواضع راه را بر امام بازکردند و حضرت به راحتی حجرالاسود را زیارت نمود .

این منظره که هشام و اطرافیانش را به حیرت واداشته بود، موجب شد تا یکی از شامیان از هشام بپرسد که: این شخص با عظمت کیست که مردم این چنین احترامش می کنند؟ اما هشام به جهت اینکه شامیان آن حضرت را نشناسند، پاسخ داد: من هم نمی شناسم! «فرزدق » شاعر که در آنجا حاضر بود، بلند شده و با جرئت تمام گفت: اما من او را می شناسم!

گفت: من می شناسمش نیکو            زو چه پرسی، به سوی من کن رو

اگر هشام او را نمی شناسد، من آن جوان زیبا روی و نورانی چهره را خوب می شناسم . مرد شامی گفت: او کیست ای ابو فراس؟! فرزدق در پاسخ آن مرد شامی قصیده معروف خود را در چهل بیت سرود; از جمله اینکه:

هذا الذی تعرف البطحاء و طاته         و البیت یعرفه و الحل و الحرم

این کسی است که سرزمین پاک مکه قدر و منزلت او را می شناسد و خانه کعبه، حل و حرم او را می شناسند .

هذا ابن خیر عبادالله کلهم             هذا التقی النقی الطاهر العلم

این فرزند بهترین بندگان خداست . این جوان پاک و پاکیزه و پیراسته و شناخته شده است .

هذا ابن فاطمة ان کنت جاهله                   بجده انبیاء الله قد ختموا

این فرزند فاطمه است . اگر او را نمی شناسی، او کسی است که جدش خاتم الانبیاء می باشد .

... او از خاندانی است که محبت ایشان، دین و دشمنی با آنان، کفر و نزدیک شدن به آنان، پناهگاه و نجات بخش است . هرکسی خدای را بشناسد، نیاکان او را نیز نیک می شناسد که دین اسلام از خانه او به سایر مردم رسیده است ...

هشام بن عبدالملک بعد از شنیدن این قصیده، خشمگین شد و حقوق فرزدق را از بیت المال قطع نموده و او را در عسفان (بین مکه و مدینه) زندانی کرد . حتی در اعتراض به فرزدق گفت: تو تا به حال برای ما چنین مدحی نگفته ای! فرزدق گفت: تو نیز جدی مثل جد او و پدری مثل پدر او و مادری مثل مادر او بیاور تا من شبیه این ابیات را در مورد شما نیز بسرایم .

بعد از این ماجرا، امام سجاد علیه السلام دوازده هزار درهم برای فرزدق فرستاد و فرمود: ای ابوفراس ما را معذور دار; اگر بیش از این مقدورمان بود، برایت می فرستادیم . اما او نپذیرفت و گفت: ای پسر رسول خدا! آنچه من گفتم، به خاطر جایزه نبوده بلکه برای رضای خدا و رسولش بوده است . من پاداشی از شما نمی خواهم . امام دوباره آن اموال را برای فرزدق فرستاد و فرمود: «خداوند مکان و منزلت و نیت تو را می داند، به حق من آن را قبول کن .» و فرزدق آن را پذیرفت (مناقب آل ابی طالب،ج4،ص169)

مدارا با دوستان

امام سجاد علیه السلام با اصحابش رفتار کریمانه و دلسوزانه داشت . رفتارهای آن حضرت، نمونه کامل صداقت، مهرورزی و سخاوت و تجلیگاه عالی حلم، بردباری و جوانمردی بود .

در رفتارهای آن حضرت با دوستانی که از مکانت فرهنگی و اجتماعی بالاتری برخوردار بودند، بحثی نیست، همگان با چنین افرادی رفتار شایسته دارند; اما آنچه که مهم به نظر می رسد، این است که باید دید آن حضرت با دوستانی که به هر دلیل از اقشار پایین جامعه محسوب می شدند، چگونه برخورد داشت؟

نمونه های زیر می تواند نوع رفتار آن حضرت با دوستان محروم و درماندگان بی بضاعت را مشخص کند:

1 . یاور بینوایان

طاووس یمانی می گوید:

«در سفری که به حج رفته بودیم، در سرزمین «صفا» جوانی را دیدم بسیار با هیبت و شکوه، اما لاغر اندام و ضعیف که جامه مناسبی بر تن نداشت، او سر به آسمان بلند کرده بود و می گفت:

«عریان کما تری، جائع کما تری، فما تری فیما تری، یا من یری و لا یری; برهنه ام چنان که می بینی، گرسنه ام چنان که می نگری، پس چه می بینی در آنچه می نگری؟ ای کسی که می بینی و دیده نمی شوی .»

از گفت و گوی آن مرد ناشناس با خداوند لرزیدم . ناگهان دیدم که از آسمان طبقی فرود آمد و دو برد یمانی در آن بود . در این هنگام، حضرت نگاه محبت آمیزی به من نمود و فرمود: ای طاووس! گفتم: لبیک یا سیدی!

از اینکه مرا ندیده شناخته بود، تعجبم بیشتر شد . سپس فرمود: آیا تو نیز حاجتی به این طبق داری؟!

و پرده را از روی آن کنار زد . در طبق علاوه بر لباس، چیزی شبیه به نقل های خراسان بود . عرض کردم:

ای آقای من! مرا به برد و لباس احتیاجی نیست، لیکن قدری از آنچه در میان طبق است، به من عطا فرما .

مشتی از آن ها را به من داد . دستش را بوسیدم و نقل ها را بر گوشه ردای احرامم بستم و قدری از آن را خوردم که خوراکی به آن مزه و لذت هرگز ندیده و نخورده بودم . سپس مرد ناشناس دو برد را از طبق برداشت و یکی را به عنوان لنگ و دیگری را به عنوان عبای احرام به تن کرد و لباس هایی را که بر تن داشت، به مستحق رساند . از آنجا گذشتیم تا به «مروه » رسیدیم . در آنجا اجتماع مردم او را از نظرم غائب کرد و من در تفکری عمیق غرق بودم که آیا او فرشته بود یا یکی از اولیای خداوند؟! ناگهان صدایی بر آمد و گفت:

«ای طاووس! وای بر تو! امام زمانت را نشناختی؟ اوست امام جن و انس . اوست امام الساجدین و زین العابدین .» آنگاه شتابان در پی آن حضرت دویدم تا اینکه به حضورش رسیدم . دیگر از او جدا نشدم تا اینکه نفع دنیوی و اخروی بسیار، از آن حضرت به من رسید .(معاجز الولایه ،ص175) و مورد دیگر روایتی است که بنا بر نقل زهری در شب سرد و زمستانی امام سجاد علیه السلام را دیدم که کیسه ای از آرد و دسته ای هیزم بر دوش گرفته بود ... (مناقب آل ابی طالب،ج4،ص154)

2 . عفو خطاکاران

احتمال خطا و لغزش انسان در زندگی بسیار است و ممکن است هر آن دچار لغزش و اشتباه شود . برخی از دوستان امام سجاد علیه السلام نیز در محضر آن حضرت دچار خطاهایی می شدند که به علت سهوی بودن آنها، آن حضرت آنان را عفو می کرد و خیلی زود از گناهان آنان چشم پوشی می کرد و این، در «زندگی اجتماعی » ما، درس بزرگی است و روش عفو و مهربانی را به ما می آموزد و ما را از انتقام و جنجال آفرینی باز می دارد .

احسان به کنیز

روزی یکی از کنیزان امام سجاد علیه السلام به دستان آن حضرت آب می ریخت . ناگهان ظرف آب افتاد و به سر مبارک امام اصابت کرد . به گونه ای که سر آن حضرت شکست . حضرت سرش را به طرف کنیز برگرداند . کنیز که نگران و هراسان شده بود با زیرکی این آیه را خواند:

«والکاظمین الغیظ » ; «پرهیزکاران خشم خود را فرو می خورند .» امام فرمود: خشم خود را فرو بردم .

کنیز ادامه آیه را تلاوت کرد:

«والعافین عن الناس » ; «پرهیزکاران، خطا کاران را می بخشد .» امام علیه السلام فرمود: تو را بخشیدم .

کنیز پایان آیه را خواند:

«والله یحب المحسنین » .(آل عمران ص134) امام سجاد علیه السلام به کنیز احسان نمود و فرمود: «برو، تو را در راه خدا آزاد ساختم .» (الارشاد،ج2،ص146)نمونه های بسیاری از این باب، در کتاب های تاریخی و روایی ذکر شده است .

3 . هدایت گمراهان

گاهی به علت تبلیغات مسموم دشمنان و نرسیدن سخن حق به گوش برخی از دوستان، آنان تحت تاثیر جو حاکم قرار می گیرند و علی رغم میل باطنی، فریفته تبلیغات سوء دشمن می شوند; اما از آن لحظه ای که گوش دلشان به نوای سخن حق آشنا شد، از گذشته خویش ندامت می جویند و دل و جان در گرو حقیقت می دهند . این گونه افراد در زمان امام سجاد علیه السلام کم نبودند . عده ای از حقیقت جویان، فریفته جو ناسالم امویان شده بودند . امام زین العابدین علیه السلام که می دانست آنها فریب دشمن را خورده اند، با لحن آرام و دلسوزانه با آنها سخن می گفت و سعی می کرد آنها را به راه راست هدایت نماید . نمونه روشن در این بخش، رفتار مهربانانه امام سجاد علیه السلام با آن پیرمرد شامی است که در هنگام ورود اسیران به شهر شام، خودش را به امام رساند و گفت:

«خدای را شکر که شما را نابود کرد و مردمان را از شر شما آسوده خاطر کرد و امیرالمؤمنین یزید را بر شما پیروز گرداند .»

امام که با یک نگاه فهمیده بود، وی فریب دشمن را خورده است با کمال ادب و احترام با او گفت و گو نمود . در پایان پیرمرد شامی از سخنان خود اظهار ندامت نمود . سرانجام یزید دستور قتلش را صادر کرد .(لهوف،ص176)

عداوت با ستمگران

امام سجاد علیه السلام در مقابل دشمنان رفتار مناسب داشت . آن حضرت با رفتار درخور شان دشمنان، شخصیت کاذب آنان را مخدوش می ساخت، وقار دروغین آنان را درهم می شکست و بر اساس آیه شریفه «اشداء علی الکفار» رفتار می نمود . نمونه های زیر گویای رفتار توفنده امام سجاد علیه السلام با دشمنان می باشد:

الف) از زبان فرزدق

فرزدق که شاعر دلباخته اهل بیت علیهم السلام بود، وقتی کبر و غرور هشام بن عبدالملک را در جوار خانه کعبه دید; با سرودن آن قصیده مشهور خویش: چنین به معرفی امام پرداخت:

هذا الذی تعرف البطحاء وطاته        والبیت یعرفه والحل والحرم

«عبدالرحمن جامی » شاعر شیرین سخن پارسی گوی اهل سنت قصیده فرزدق را چنین زیبا به نظم آورده است:

آنکس است اینکه مکه و بطحا             زمزم و بوقبیس و خیف و منی

حرم و حل و بیت و رکن و حطیم               ناودان و مقام ابراهیم

مروه، مسعی، صفا، حجر، عرفات                 طیبه و کوفه، کربلا و فرات

هریک آمد به قدر او عارف                           بر علو مقام او واقف

قرة العین سیدالشهداست                 زهره شاخ دوحه زهراست

میوه باغ احمد مختار                                لاله داغ حیدر کرار

چون کند جای در میان قریش                   رود از فخر بر زبان قریش

که بدین سرور ستوده شیم                       به نهایت رسیده فضل و کرم

ذروه عزت است منزل او                              حامل دولت است محمل او

از چنین عز و دولت باهر                              هم عرب، هم عجم، بود قاصر

جد او را به مسند تمکین                                    خاتم الانبیاست نقش نگین

از حیا نایدش پسندیده                                         که گشاید به روی کس دیده

حب ایشان دلیل صدق و وفاق                             بغض ایشان نشان کفر و نفاق

گر بپرسند ز آسمان بالفرض                                  سائلی من خیار اهل الارض؟

به زبان کواکب و انجم                                    هیچ لفظی نیاید الا «هم »

ذکرشان سابق است بر افواه                                بر همه خلق، بعد ذکرالله

هشام بن عبدالملک که آبروی خود را بر باد رفته دید، بسیار غضبناک شد و دستور داد فرزدق را به زندان اندازند و مستمری او را از بیت المال قطع کنند .

هنگامی که فداکاری و دفاع جانانه فرزدق و نیز زندانی شدن و قطع مستمری او به گوش امام زین العابدین علیه السلام رسید، دوازده هزار درهم برای او فرستاد، ولی فرزدق قبول نکرد و گفت:

«این اشعار را به خاطر صله و جایزه نسرودم، بلکه این اشعار ذخیره آخرت من است .»

امام علیه السلام نیز در پاسخ وی بیانی دارد که شاعر شیرین سخنی چنین به نظم کشیده است:

گفت: ما اهل بیت احسانیم                                   آنچه دادیم باز نستانیم

ابر جودیم بر نشیب و فراز                                 قطره از ما، به ما نگردد باز

آفتابیم بر سپهر علا                                           نفتد عکس ما دگر بر ما

چون فرزدق به آن وقار و کرم           گشت بینا قبول کرد درم .(الارشاد ،ج2،ص150)

 

ب) ذلت زدایی و عدم سازش

عبدالملک بن مروان اطلاع پیدا کرده بود که شمشیر رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم در اختیار امام زین العابدین علیه السلام است . تصمیم گرفت برای مقاصد شوم و سوء استفاده از شمشیر پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم، آن را به چنگ آورد . به این منظور قاصدی نزد امام سجاد علیه السلام فرستاد و تقاضا کرد تا آن شمشیر را برای او بفرستد . در پایان نامه اضافه کرد که: هرکاری که داشته باشید، فورا انجام می دهم .

امام به تقاضای عبدالملک پاسخ رد داد . حاکم مستبد که به شدت خشمگین شده بود، نامه ای تهدیدآمیزی نوشت که: اگر شمشیر را نفرستی، حقوق تو را از بیت المال قطع می کنم . امام بدون ذره ای خوف، در پاسخ نوشت:

«اما بعد، خداوند متعال خود عهده دار شده است که بندگان پرهیزکارش را از امور ناخوشایند نجات بخشد و از آنجا که گمان ندارند، روزی دهد . و در قرآن می فرماید:

«ان الله لایحب کل خوان کفور.خداوند هیچ خیانت کار ناسپاسی را دوست ندارد .» (حج،آیه 32)

آنگاه خطاب به عبدالملک افزود: «بنگر کدام یک از ما بیشتر مشمول این آیه هستیم؟» (بحار الانوار ،ج46،ص95)

نفرین های مستجاب

گاهی برخی از دشمنان دین و غافلان نابخرد، ظلم و طغیان و لجاجت را در مقابل آن حضرت به اوج خود می رساندند . در این صورت امام زین العابدین علیه السلام می دانست که با آلودگی پرونده آنان و سیاه شدن قلب هایشان، هدایت آنان امکان پذیر نیست . آنگاه که بی رحمی و جهل آنان قلب مبارکش را می سوزاند، در حقشان، نفرین می کرد و از خداوند متعال برای آنان عذاب فوری و ابدی تقاضا می کرد; عذابی که به قدرت لایزال خداوند، همان دم، گریبان آنان را می گرفت . نمونه های زیر از جمله آنهاست:

الف) نوید آتش به قاتلان شهدای کربلا

منهال بن عمرو می گوید: برای انجام حج به مکه رفتم و در آنجا به محضر امام سجاد علیه السلام رسیدم . آن حضرت با دیدن من، از محل اقامتم پرسید و فرمود: از حرملة بن کاهل اسدی چه خبر؟ گفتم: او زنده است و در کوفه سکونت دارد . حضرت با دیدگان اشکبار دست به آسمان بلند کرد و سه مرتبه فرمود:

«اللهم اذقه حر الحدید، اللهم اذقه حرالنار; پروردگارا! داغی آهن را به او بچشان . پروردگارا! او را به آتش دوزخ بسوزان » .

منهال می افزاید: وقتی به کوفه بازگشتم، باخبر شدم که «مختار» به خونخواهی امام حسین علیه السلام قیام کرده است . با یکی از دوستانم به قصد دیدار او حرکت کردیم . زمانی که به حضور مختار رسیدیم، او اسب خود را طلبید و با سپاهیانش به سوی محله کناسه کوفه حرکت کرد . ما نیز با او همراه شدیم . مدتی نگذشت که ماموران مختار، حرمله را دست بسته آوردند . مختار با دیدن آن مرد جنایتکار گفت:

- حمد و سپاس خدایی را که مرا بر تو مسلط نمود .

آنگاه دستور داد تا دست و پاهای او را قطع کنند . سپس دستور داد تا آتشی روشن کنند و حرمله را در آتش افکنند . لحظه ای نگذشت که حرمله را در میان آتش سوزان دیدم . ناخودآگاه به یاد دعای امام سجاد علیه السلام در مکه افتادم و از روی تعجب چند بار گفتم:

سبحان الله، سبحان الله ... !

مختار با شنیدن این ذکر، رو به من کرد و گفت: چرا تسبیح گفتی؟!

داستان سفر و دعای امام سجاد علیه السلام را نقل کردم و گفتم:

از مشاهده اجرای نفرین آن حضرت به دست تو تعجب کرده، خدایم را تسبیح می کنم . مختار از شنیدن این خبر بسیار شادمان شد . در حالی که هیجان زده شده بود، گفت: الله، الله، آیا به راستی ابوالحسن در مورد حرمله چنین نفرین فرمود؟ گفتم: آری، به خدا سوگند!

آنگاه فورا از اسب پیاده شد و دو رکعت نماز خواند و سجده ای طولانی به جا آورد و خدا را به سبب افتخاری که نصیبش شده بود، شکر کرد . (کشف الغنه ، ج2،ص112)

ب) انتقام مبارک

سر بریده عبیدالله بن زیاد و عده ای دیگر از سران حکومت یزید را نزد مختار آوردند . او بعد از شکر خدای، دستور داد تا سریعا سر ابن زیاد را به مدینه، نزد امام زین العابدین علیه السلام بفرستند . زمانی که سر آن ملعون را به نزد امام آوردند، حضرت مشغول صرف صبحانه بود . حضرت با تماشای سر آن ناپاک، خدای را شکر نمود و فرمود:

هنگامی که ما را به صورت اسیر به کوفه در بارگاه ابن زیاد وارد کردند، دیدم که او صبحانه می خورد و سر مبارک پدرم را در کنار خود نهاده و به آن اهانت می کرد . در آن لحظه از خداوند خواستم مرا نمیراند تا اینکه در هنگام صرف صبحانه سر بریده او را به من نشان دهد .» آنگاه سر به سجده نهاد و فرمود:

- «حمد و سپاس خداوندی را که انتقام مرا از دشمنم گرفت; خداوند پاداش نیک به مختار عنایت فرماید .» (بحار الانوار ،ج45،ص336)

 

 

ج) کیفر راهزن گستاخ

امام سجاد علیه السلام برای شرکت در مراسم حج، عازم مکه شد . در مسیر راه به بیابان بین مدینه و مکه رسید و همچنان سوار بر شتر خویش حرکت می کرد . ناگاه یک نفر راهزن سر راه حضرت را گرفت و دستور داد:

- پیاده شو!

- از من چه می خواهی؟

- می خواهم تو را بکشم و اموالت را برای خودم بردارم .

- هرچه دارم، آن را جدا کرده به تو می دهم و برای تو حلال می کنم، فقط مقدار اندکی بر می دارم تا مرا به مقصد برساند . راهزن قبول نکرد و همچنان به کشتن امام اصرار ورزید . امام که وضع را چنین دید، با لحن دلسوزانه ای فرمود:

- فاین ربک؟ ، پس خدای تو کجاست؟ اگر مرا بکشی خداوند قصاص خواهد کرد . مرد راهزن با کمال گستاخی گفت:

- هو نائم; خدا در خواب است . در این هنگام امام از خدا مدد خواست، ناگاه دو شیر قوی پنجه حاضر شدند . یکی از آنها سر مرد راهزن و دیگری پای او را گرفتند و دریدند . امام در آن حال خطاب به او فرمود:

- تو گمان کردی که خدا در خواب است! این است جزای تو، اکنون عذاب گستاخی خود را بچش .(همان ،ج46،ص41 )

 

ترّحم بر حیوانات

آنچه گذشت، رفتارهای شایسته و مناسب امام سجاد علیه السلام در برابر گروههای مختلف انسانی بود که به اشکال گوناگون با آن حضرت در ارتباط بودند . رفتارهای دلسوزانه آن حضرت زمانی شگفت انگیز می نماید .    که برخوردهای آن حضرت را در مقابل حیوانات تماشا کنیم . محبت هایی که نسبت به حیوانات روا می داشت، بیانگر اوج ایمان، صلابت، خداترسی و عقوبت نگری آن حضرت می باشد . موارد زیر تصویرگر رفتارهای خداپسندانه آن حضرت با حیوانات می باشد:

در پاسخ آهوی گرفتار

امام باقر علیه السلام فرمود: من و گروهی از مردم در حضور پدرم امام سجاد علیه السلام نشسته بودیم که ناگهان آهویی از صحرا آمد و در چند قدمی پدرم ایستاد و ناله کرد . حاضران به پدرم گفتند: چه می گوید؟ پدرم فرمود: می گوید: بچه ام را فلانی صید کرده، از روز گذشته تا حال شیرنخورده، خواهش می کنم آن را از او گرفته نزد من بیاور تا به او شیر بدهم . امام سجاد علیه السلام شخصی را نزد صیاد فرستاد و به او پیام داد آن بچه آهو را بیاور . وقتی آورد، آهوی مادر تا بچه اش را دید، چند بار دست هایش را به زمین کوبید و آه جانکاه و غم انگیزی کشید و بچه اش را شیر داد . سپس امام سجاد علیه السلام از صیاد خواهش کرد که بچه آهو را آزاد کند، صیاد قبول کرد . امام بچه بچه را از او گرفت و به مادرش بخشید، آهو با همهمه خود سخنی گفت و همراه بچه اش به سوی صحرا روان شد . حاضران به امام سجاد علیه السلام گفتند: آهو چه گفت؟ امام فرمود: «برای شما در پیشگاه خدا دعا کرد و پاداش نیک طلبید» . .(همان ،ج46،ص20)

از ترس عذاب قیامت

امام سجّاد علیه السلام در بستر شهادت به فرزندش امام باقر علیه السلام فرمود: «پسرم! من بیست مرتبه با شترم از مدینه به زیارت خانه خدا رفته ام و در تمام عمر، حتی یک تازیانه به او نزده ام!» و در مورد علت این کار فرمود:

«قصاص در روز قیامت به قدری دامن گیر مجرمان می شود که من از ترس آن حتی به شترم تازیانه نزده ام .»

هنگامی که حضرت از دنیا رفت و به خاک سپرده شد، آن شتر گردنش را روی قبر امام علیه السلام نهاد و ناله های سوزناک سرداد . امام باقر علیه السلام تا دو مرتبه آن شتر را برگرداند اما طولی نکشید که بازگشت و در خاک غلطید و از دیدگان اشک ریخت و تا سه روز در آن حالت باقی ماند . امام باقر علیه السلام وقتی این حالت عجیب آن حیوان را ملاحظه نمود، فرمود: شتر را رها کنید که در حال وداع است .

مدتی نگذشت که آن شتر در کنار قبر مطهر امام سجاد علیه السلام جان سپرد .» .(همان ،ج46،ص148 )

 

 

 

 

فهرست منابع ومآخذ:

1-قرآن کریم

2- الاحتجاج ، شیخ طبرسی،  اسوه،قم،1413 ه.ق

3-الارشاد،شیخ مفید، جهان،تهران،1378

4-اقبال الاعمال، ابن طاووس ،ترجمه محمد روحی ،سماءقلم،تهران،1387

5-بحارالانوار،علامه مجلسی،دارالاحیاءالتراث العربی، 1403ه.ق

6-تاریخ سیاسی اسلام،ابراهیم حسن،ترجمه ابوالقاسم پاینده، تهران،جاویدان ،

7-تاریخ یعقوبی،ابن واضح،نجف،المکتبه الحیدریه، 1384

8-روضه الواعظین ،فتال نیشابوری، بیروت، موسسه الاعلی للمطبوعات،1406

9-صحیفه سجادیه ،ترجمه سید صدر الدین ،صدر بلاغی،تهران ،حسینیه ارشاد

10-علل الشرایع، شیخ صدوق، مکتبه الداوری ،قم

11-کشف الغمه،اربعی،دارالاضواء،بیروت ،1405

12-لهوف،ابن طاووس،جهان،تهران،1379

13-معاجر الولایه ،کاظمینی بروجردی،

14-مقتل الحسین ، ابو محنف لوط بن یحیی،قم،1360

15-مناقب آل ابی طالب،محمد شهر آشوب مازندرانی،انتشارات علامه،قم،1379

16-منتهی الآمال،شیخ عباس قمی،نشر بارش،تهران،1387

17-وسایل الشیعه،حرعاملی،بیروت،داراحیاالتراث العربی

 

 

+ نوشته شده توسط غلام رضا هاتفی در جمعه بیستم فروردین 1389 و ساعت 17:1 |