دوران کودکی

او در ششم ژانویه سال ۱۸۸۳، در خانواده‌ای مسیحی مارونی (منسوب به مارون قدیس) که به خلیل جبران شهرت داشتند، در البشری، ناحیه‌ای کوهستانی در شمال لبنان به دنیا آمد. مادرش زنی هنرمند بود که «کامله» نام داشت.

 

خليل جبران

مادر جبران کامله رحمه، سی ساله بود که جبران را از شوهر سومش خلیل جبران به دنیا آورد. شوهرش مردی بی مسئولیت بود و خانواده را به ورطه فقر کشاند. جبران خلیل یک برادر ناتنی به نام «پیتر»، شش سال بزرگتر از خودش، و دو خواهر کوچکتر به نام‌های «ماریانه» و «سلطانه» داشت که در تمام عمرش به آن‌ها وابسته بود. از آنجا که جبران در فقر بزرگ می‌شد، از تحصیلات رسمی بی بهره ماند و آموزش‌هایش محدود به ملاقات‌های منظم با یک کشیش روستایی بود که او را با اصول مذهب و انجیل و زبان‌های سوری و عربی آشنا کرد. جبران هشت ساله بود که پدرش به علت عدم پرداخت مالیات به زندان افتاد و حکومت عثمانی تمام اموالشان را ضبط و خانواده را آواره کرد. سرانجام مادر جبران تصمیم گرفت با خانواده‌اش به آمریکا کوچ کند. در ۲۵ ژوئن سال ۱۸۹۵، جبران در دوازده سالگی با مادر، برادر و دو خواهرش لبنان را ترک و به ایالات متحده آمریکا رفت و در بوستون ساکن شد. وی در بوستون به مدرسه رفت. در مدرسه، اشتباهی در ثبت نام، نام او را برای همیشه تغییر داد و به کهلیل جبران Kahlil Gibran تبدیل کرد که علی رغم تلاش‌هایش برای بازیابی نام کاملش، تا پایان عمرش بر جا ماند. جبران در سال ۱۸۹۶ با فرد هلند دی ملاقات کرد و از آن به بعد وارد مسیر هنر شد. دی جبران را با اساطیر یونان، ادبیات جهان، نوشته‌های معاصر و عکاسی آشنا کرد.

بازگشت به لبنان

همچنین دختر جوانی به نام «ژوزفین پی بادی» که ثروت سرشاری از ذوق و فرهنگ داشت دل به محبت این جوان بست و در رشد و کمال او بسیار موثر واقع شد. وی در آمریکا به نگارگری پرداخت و در سال ۱۹۰۸ وارد فرهنگستان هنرهای عالی در پاریس در فرانسه شد و مدت سه سال زیر نظر تندیسگر معروف «اگوست رودن» درس خواند. رودن برای جبران آینده درخشان و تابناکی را پیش‌بینی نمود. زنان دیگری نیز بعدها در زندگی جبران ظاهر شدند که از همه مهم تر خانم «مری هسکل» و «شارلوت تیلر» است. این دو زن اخیر بخصوص خانم هسکل شاید بیشترین تأثیر را در زندگی فرهنگی و هنری و حتی اقتصادی جبران داشته‌اند. اما جبران پس از حدود سه سال اقامت در آمریکا به شوق زادگاه و عشق به آشنایی با زبان و فرهنگ بومی خویش به وطن بازگشت. جبران که به کمک فرد هلند دی کم کم وارد حلقه بوستونی‌ها شده بود و شهرت کوچکی به هم زده بود، با نظر خانواده‌اش تصمیم گرفت به لبنان برگردد تا تحصیلاتش را به پایان برساند و عربی بیاموزد. جبران در سال ۱۸۹۸ وارد بیروت شد و به «مدرسه الحکمه» رفت. جبران در این دوره کتاب مقدس را به زبان عربی خواند و با دوستش یوسف حواییک، مجله‌ای به نام «المناره» منتشر کرد که حاوی نوشته‌های آن دو و نقاشی‌های جبران بود.

مرگ در خانواده و بازگشت به ایالات متحده

جبران دانشگاه را در سال ۱۹۰۲ تمام کرد. زبان‌های عربی و فرانسه را آموخته بود و در سرودن شعر به مهارت رسیده بود. در این هنگام رابطه‌اش با پدرش قطع شد و از او جدا شد و زندگی محقر و فقیرانه‌ای را از سر گرفت. در همان هنگام شنید که برادر ناتنی‌اش سل گرفته، خواهرش سلطانه مشکل روده‌ای دارد و مادرش گرفتار سرطان است. با شنیدن خبر بیماری هولناک سلطانه، جبران در ماه مارس ۱۹۰۲ لبنان را ترک کرد. اما دیر رسید و سلطانه در چهارده سالگی درگذشته بود. در همان سال، پیتر به بیماری سل و مادرش به سرطان درگذشتند.

خلیل جبران بعد از پایان تحصیلاتش در فرانسه دوباره وارد آمریکا شد و تا مرگش در سال ۱۹۳۱ در آنجا کار و زندگی کرد.

نویسندگی

جبران از همان ایام نوجوانی به میدان هنر و شعر و نویسندگی قدم نهاد. در پانزده سالگی مدیر مجله «الحقیقة» شد و در شانزده سالگی نخستین شعرش در روزنامهٔ جبل به طبع رسید و در هفده سالگی به طراحی چهرهٔ بزرگانی چون عطار و ابن سینا و ابن خلدون و برخی دیگر از حکما و نویسندگان پیشین دست زد و پس از پایان تحصیلات رسمی خود برای تکمیل هنر نقاشی به پاریس رفت و طی دو سال اقامت در فرانسه ضمن آشنایی با مکاتب گوناگون هنر نقاشی، کتابی با عنوان «الارواح المتمردة» (روان‌های سرکش) نوشت و در بیروت به طبع رساند.

این کتاب دولت عثمانی را سخت مضطرب کرد. کشیشان کتابش را محکوم کردند و روزی در میدان عمومی شهر انبوهی از این کتاب را به آتش کشیدند و حکومت وقت بازگشت او را به وطن ممنوع کرد.

در این حال اخبار ناگوار از مرگ خواهر و برادر جوان و بیماری مادر به او رسید و او علیرغم منع سیاسی به میهن بازگشت. پس از دو سال اقامت در وطن باز سفری به پاریس کرد تا از هنرمندان آن دیار بخصوص رودن، لطائف فنون صورتگری را بیاموزد. در این سفر جبران با بزرگانی چون روستاند، دبوسی و مترلینگ آشنا شد و از ذوق و اندیشهٔ آنان بهره‌های فراوان برد. در آن روزگار دفتر نقاشی رودن کعبه آمال هنرجویان جهان بود و جبران مدتی در آن دفتر در کنار آموختن لطائف هنر نقاشی، شیوهٔ نگاه هنرمندانه را نیز از او بیاموخت و رودن چون شعر و نقاشی را در جبران به کمال یافت او را با ویلیام بلیک، شاعر و نقاش شهودی انگیس در قرن هجدهم بیشتر آشنا کرد. و معروف است که او را ویلیام بلیک قرن خواند. جبران وقتی اولین کتاب نقاشی‌های بلیک را خرید چون درویشی که به گنج رسیده باشد. به چنان وجد و نشاط و شادی و مستی رسید که از بیخودی در پوست نمی‌گنجید، گوئی در غربتگاه این عالم دوستی دیرین و آشنایی محرم یافته‌است.

در سال ۱۹۱۰ جبران بار دیگر به آمریکا رفت و در نیویورک در خیابان دهم دفتری تأسیس کرد که سال‌ها مجمع نویسندگان و شاعران و هنرمندان عرب و دوستان و شیفتگان آمریکایی او بود. بهترین و پخته‌ترین آثار شعری و نقاشی او در این دوران بیست و یک ساله اقامت در آمریکا شکل گرفت و به صورت کتاب‌ها و نمایشگاه‌های متعدد به جهانیان عرضه شد و جبران را در زمانی کوتاه به اوج شهرت و محبوبیت رسانید.

از جبران مجموعا ۱۶ کتاب به زبان‌های عربی و انگلیسی بر جا مانده‌است که چندی پیش در یک مجموعه 14جلدی توسط نشر کلیدر و با ترجمهٔ مهدی سرحدی به بازار عرضه شده است. اسامی این کتاب‌ها به ترتیب سال انتشار عبارت است از:

الف - به زبان عربی:

۱. موسیقی (۱۹۰۵م.) ۲. عروسان دشت (۱۹۰۶م.) ۳. ارواح سرکش (۱۹۰۸م.) ۴. اشک و لبخند ۵. بال‌های شکسته ۶. کاروان‌ها و توفان‌ها ۷. نوگفته‌ها و نکته‌ها

ب - به زبان انگلیسی:

۸. دیوانه ۹. نامه‌ها ۱۰. ماسه و کف ۱۱. پیشتاز ۱۲. خدایان زمین ۱۳. سرگشته ۱۴. مسیح، فرزند انسان ۱۵. پیامبر ۱۶. باغ پیامبر

آنچه در سالهای اخیر موجب سردرگمی خوانندگان و علاقمندان جبران در ایران شده است، به راه افتادن موجی از "کتاب سازی" و جعل عناوین خودساخته برای کتب جبران یا ارائهٔ گزیده‌هایی از چند کتاب او با یک عنوان جدید است که اتفاقی ناخوشایند به نظر می‌رسد و لازم است در این زمینه شفاف سازی صورت گیرد.


جبران در سال ۱۹۳۱ به علت سیروز کبدی درگذشت.

 

 

 

در کتاب ادبیات ۲ از اثل مانین به عنوان یکی از چهره های ادبیات پایداری یاد شده است . اثل مانین کیست ؟

خانم اثل مانين(1984-1900) يک رمان نويس و سفرنامه نويس مشهور بريتانيايي بود. او در لندن و در خانواده اي با اصليت ايرلندي متولد شد.حرفه ی نويسندگي را با کپي برداري و روزنامه نگاري شروع کرد. بعدها تبديل به نويسنده ی پرکاري شد که به موضوعات سياسي و اجتماعي هم علاقه مند بود. او در ابتدا از حزب کارگر بريتانيا حمايت مي کرد ولي بعد در دهه 1930 از اين حمايت دست کشيد. ديداري که از اتحاديه جماهير شوروي در سال 1936 داشت، باعث شد تا ديدي منفي نسبت به کمونيسم پيدا کند. بنا به گفته آر. آف. فاستر، او عضوي از حزب کارگر مستقل بود و ايدئولوژي او در دهه 1930 بيشتر متمايل به آنارشيست کارگري بود تا کمونيسم.  او از تفکرات آنارشيستي حمايت مي کرد و مطالبي در مورد آنارشيست آمريکايي اِما گلدمن - همکارش در S.I.A. (اتحاديه بين المللي ضد فاشيسم)  در زمان جنگ هاي داخلي اسپانيا- منتشر کرد. اثل در سال 1936 نماينده S.I.A در لندن و جايگزين گلدمن شد و توانست موفقيت هايی به مراتب بيشتري نسبت به او در جذب منابع مالي به دست آورد.

آلبرت ملتزر آنارشيست در مورد اثل مي نويسد :

"اگر در نوشته هاي اثل مانين دقيق شويد، آنارشيست، انقلاب اسپانيا، اِما گلدمن، آزادي زنان، منازعات ضد استعماري و پارتيزان هاي عرب را پيدا خواهيد کرد که همه به کارهاي واقعي شامل زنان، انقلاب و بسياري چيزهاي ديگر مربوط مي شوند."

او دو بار ازدواج کرد : در 1919 يک رابطه ی کوتاه داشت که از آن يک دختر باقي مانده و در 1938 با رينالد رينولدز که يک فرد مذهبي و رابط مهاتما گاندي و سردمداران بريتانبايي در هند بود ازدواج کرد.

او همچنين يک اثر مشترک با برتراند راسل داشت که بسیار پرفروش بود .

 

گزيده ی کارها:

•         زوار (1927)

•         بچه هاي زمين (1930)

•         تمام تجربه ها (1932)

•         همه ی مردان ابلهند(1934)

•         زنان و انقلاب(1938)

•         رز قرمز: رماني براساس زندگي اِما گلدمن(1941)

•         شيطان و کودک (1945)

•         جنگل تاريک (1946)

•         سفر آلمان (1948)

•         سفر جنگل: 700 مايل در هند و پاکستان (1950)

•         او يک مرد بود: خاطراتي از رابرت مانين توسط دخترش (1952)

•         پسر چشم آبي (1959)

•         يک نيزه براي اعراب: سفري در خاورميانه (1963)

•         مناظري از مصر: سفرهايي در جمهوري متحده عرب (1964)

•         سرزمين دوست داشتني: پادشاهي اردن هاشمي (1965)

•         تنهايي: مطالعه اي در مورد اوضاع انسان ها ( 1966)

•         گذرگاه آزاد به هيچ کجا (1970)

•         ماموريت به بيروت (1973)

•         داستان هاي زندگي من (1973)

جَبْرا ابراهیم جَبْرا ، داستان نویس ، شاعر، نقاش و ناقدِ معاصر عرب . در 1299 ش /1920 در بیت لَحم * فلسطین در خانوادة فقیری به دنیا آمد (بابطین ، ج 1، ص 629؛ اعلام الادب العربی المعاصر ، ج 1، ص 416). در کودکی به مدرسة سُریان ارتدوکس و در نُه سالگی به مدرسة الوَطنیه بیت لحم رفت . نخستین نمایشنامة خود را در ده سالگی و اولین داستانِ کوتاهش را در چهارده سالگی نوشت . در 1311 ش /1932 با خانوادة خود به بیت المقدّس مهاجرت کرد و در مدرسة الرَشیدیه از محضر استادان بزرگی همچون ابراهیم طوقان * (متوفی 1320 ش /1941) بهره برد. از 1314 تا 1317 ش / 1935ـ 1938 به عنوان یکی از شاگردان ممتاز در دانشکدة العربیة قدس ، در کلاس بزرگانی مانند سامح الخالدی (متوفی 1330 ش /1951) شرکت کرد ( اعلام الادب العربی المعاصر ، ج 1، ص 416ـ417؛ حمود، ص 63ـ64). در 1318 ش / 1939 ادارة المعارف الفلسطینیه او را برای استفاده از بورس تحصیلی

به انگلستان فرستاد و او مدتی در دانشگاه اکستر در مرکز

استان دونشر تحصیل کرد، سپس برای ادامة تحصیل در ادبیات انگلیسی به دانشگاه کیمبریج رفت و در آنجا نزد استادانی از جمله فرانک ریموند لیویس (متوفی 1357 ش / 1978)، ناقد معروف انگلیسی ، تحصیل کرد و در 1322 ش / 1943 با درجة ممتاز فارغ التحصیل شد ( اعلام الادب العربی المعاصر ،

ج 1، ص 417ـ 418؛ میربصری ، ج 3، ص 221). در حین تحصیل









درانگلستان به طور جدّی به شعر پرداخت وپس از بازگشت به بیت المقدّس ، استاد ادبیات انگلیسی دانشکدة الرشیدیه شد. در 1327 ش / 1948 بر اثر فشار و سخت گیری صهیونیستها، به بیت لحم مهاجرت کرد و در پاییز همان سال به عنوان استاد مدعو به دانشکدة الا´داب و العلوم بغداد رفت .

در اوایل دهة 1330 ش /1950 تبعة عراق و مسلمان شد (حمود، ص 64ـ 65؛ اعلام الادب العربی المعاصر ؛ میربصری ؛ بابطین ، همانجاها). در عراق با بدر شاکر سَیّاب * ، یکی از بنیانگذاران شعر نو عرب ، آشنا شد و این آشنایی به دوستی عمیق آنان انجامید. جبرا تأثیر زیادی بر سیّاب گذاشت و سیّاب همیشه او را استاد و برادر خود می خواند (عباس ، ص 130؛ نیز رجوع کنید بهسیّاب ، ص 175ـ176، 232). جبرا در 1331ش / 1952 ازدواج کرد و در همان سال برای تحصیل در نقد ادبی به دانشگاه هاروارد رفت . او نزد بزرگانی چون آی . آ. ریچاردز و آرچیبالد مک لیش (شاعر امریکایی )، دانش آموخت . پس از بازگشت به بغداد، در ادارة روابط عمومی شرکت نفت عراق ، رئیس بخش نشر و ترجمه شد. در 1347 ش / 1968 به انگلستان دعوت شد تا در دانشگاههای بزرگی چون کیمبریج و آکسفورد در بارة تأثیر غرب بر ادبیات معاصر عرب سخنرانی کند. در 1336 ش / 1975 نیز به مدت یک سال به عنوان استاد مدعو در دانشگاه برکلی ، ادبیات معاصر عرب تدریس کرد ( اعلام الادب العربی المعاصر ، ج 1، ص 418؛ جبرا، 1971، ص 76؛ حمود، ص 64ـ 66؛ ماهر شفیق فرید، ص 186). وی در 1373 ش / 1994 در عراق درگذشت ( اعلام الادب العربی المعاصر ، ج 1، ص 416).

جبرا فعالیتهای فرهنگی بسیاری داشت ؛ عضو گروه هنرهای معاصر بغداد و گروه هنرمندان عراق ، نایب رئیس اتحادیة نویسندگان فلسطینی در عراق و عضو اتحادیة ادیبان عراق بود. همچنین در همایشهای بسیاری در قاهره و امریکا شرکت ، و جوایز بسیاری دریافت کرد مانند جایزة دانشگاه کلمبیا (1370 ش /1991)، جایزة سلطان العویس در زمینة نقد ادبی (1369 ش /1990)، جایزة فرهنگی اروپا (1362 ش / 1983)، جایزة ریاست جمهوری عراق در داستان نویسی (1370 ش / 1989)، مدال قدس برای آثار ادبی (1369 ش /1990) و مدال درجه یک لیاقت از تونس (1370 ش /1991؛ مطبعی ، ج 1، ص 41؛ اعلام الادب العربی المعاصر ؛ بابطین ، همانجاها؛ جیوسی ، 1997، ج 1، ص 162).

جبرا از آگاه ترین نویسندگان و شاعران جدید عرب و نیز نقاشی فرهیخته بود (بَدَوی ، 1992، ص 140) و از برجسته ترین گویندگان شعر منثور در دورة بعد از جنگ جهانی دوم در فلسطین و عراق به شمار می آمد (بدوی ، 1975، ص 227؛ خالدعلی مصطفی ، ص 150). جبرا به همراه بدر شاکر سیّاب و چند شاعر دیگر به «الشعراء التموزیون » معروف اند. تموز، اسطورة احیا و تجدید حیات است و نزد شاعران معاصر عرب ، نماد بازگشت به گذشتة شکوهمند پیش از دورة واپس گرایی است (عطیه ، ص 37؛ بدوی ، 1975، ص 260؛ جیوسی ، 2001، ص 805 ـ806؛ شکری ، تعلیقاتِ روحانی ، ص 559). جبرا برای تفسیر تموز بسیار کوشش کرده و در شعر خود این اسطوره را به شکلهای مختلف به کار گرفته است . او توانسته است به شکلی هنرمندانه ، اسطوره و مسائل تاریخی و فرهنگی را در شعر به کار ببرد، چنانکه خوانندة شعر وی احساس نمی کند که این مفاهیم تصنعی و ساختگی است (خالدعلی مصطفی ، ص 155؛ جیوسی ، 2001، همانجا).

عنایت جبرا به مسئلة فلسطین ، هم در شعر هم در آثار

دیگر او، به وضوح نمایان است . به عقیدة وی ، در شعر باید کلیة ابعاد گسترده ، علل بنیادی و تأثیرات عاطفی و روانی

و به طور کلی فضایی را که نتیجة این فاجعه بوده ، در مدنظر داشت (سلیمان ، ص 196). او در دیوان تموز فی المدینة (جبرا، 1959، ص 64ـ 72)، در قطعات «قبیَّه »، «خَرزَة البئر» و «فی بَوادِی النَفی » به شکلی هنرمندانه به اشغال فلسطین ، تبعید اجباری ساکنان آن و کشتار دِیریاسین پرداخته است . همچنین

در شعرش به مظاهر منفی تمدن جدید و رشد سرمایه داری

با بدبینی نگریسته و به گسترش آنها اعتراض کرده است

( رجوع کنید به خالدعلی مصطفی ، ص 142ـ145). جبرا در دیوان یاد شده اش ، بسیار تحت تأثیر و نفوذ تی . اس . اِلیوت و شعر معروف او سرزمین ویران است ، اما در دیوان المدار المعْلق رفته رفته از این تأثیر آشکار کاسته می شود ( رجوع کنید بههمان ، ص 150ـ153). بعد از درگذشت جبرا، در 1375 ش / 1996 آخرین مجموعه شعر وی با نام متوالیات شعریة منتشر شد (جیوسی ، 1997، ج 1، ص 161).

در داستان نویسی معاصر عرب ، جبرا جزو نسل دوم



نویسندگانی است که توانسته اند با بحث در بارة شکل و مضمون و با در نظر گرفتن دو بعد زیباشناختی و محتوایی ، داستان بلند عربی را به سطحی برسانند که در جهان جایگاهی مقبول پیدا کند (شُرَیْح ، ص 80 ـ82). آثار داستانی وی عبارت اند از: صُراخ فی لیل طویل که آن را در 1335 ش / 1946 در بیت المقدّس نوشته و در 1334 ش / 1955 در بغداد منتشر کرده است ؛ عِرْق و قصص أُخری (1335 ش /1956)؛ الصیادون فی شارع ضیّق که در 1339 ش /1960 به زبان انگلیسی نوشته و منتشر شده و در 1353 ش /1974 محمد عُصْفُور آن را به عربی ترجمه کرده است ؛ السفینه (1349 ش /1970)؛ البحث عن ولید مسعود (1357 ش / 1978)؛ عالم بِلاخَرائِط (1361 ش /1982) و الغرف الاخری ' (1364 ش /1986؛ اعلام الادب العربی المعاصر ، ج 1، ص 418ـ419؛ حمود، ص 68ـ69؛ عواد، ج 1، ص 235؛ بدوی ، 1992، ص 140). در اولین داستان او، صراخ فی لیل طویل ، کاملاً مشخص است که جبرا کوشش خود را بر بیان گرفتاریها و مسائل روشنفکران عرب و تلاش نافرجام آنان برای تغییر وضع موجود متمرکز کرده است (بدوی ، 1992، ص 142ـ143).

قهرمانان داستانهای وی از نخبگان جامعة عرب هستند، نظیر روشنفکران ، روزنامه نگاران ، استادان دانشگاه و تحصیل کردگان غرب گرا. استفادة بسیار از شگرد بازگشت به گذشته ، تعدد راویان ، استفاده از تک گوییهای درونی برای روانکاوی شخصیتها، به کارگیری شیوة جریان سَیال ذهن و کاربرد نثری منسجم و هماهنگ با مضمون ، از ویژگیهای داستان نویسی جبراست ( رجوع کنید به همان ، ص 140ـ146؛ شریح ، ص 84، 93ـ94؛ برکات ، ص 55 ـ57؛ یاسر سلیمان ، ص 210ـ 211). اوج هنر داستان نویسی جبرا را در رمان البحث عن ولید مسعود می توان دید که به لحاظ فنی در هنر داستان نویسی فلسطین ، نقطة عطف به شمار می آید و پس از انتشار آن ، منتقدان بسیاری در کشورهای عربی به نقد و تحلیل آن پرداختند (شریح ، ص 94؛ الموسوعة الفلسطینیة ، ج 3، ص 577). داستان عالم بِلاخَرائط از این جهت که محصول مشترک جبرا و عبدالرحمان مُنْیف است ، در ادبیات داستانی معاصر عرب پدیده ای شگفت انگیز محسوب می شود (بدوی ، 1992، ص 140). رمانهای السفینة و البحث عن ولید مسعود را راجر آلن و عدنان حیدر به زبان انگلیسی ترجمه کرده اند (جیوسی ، 1997، ج 1، ص 161).

از دیگر عرصه های کار جبرا، ترجمه های اوست . مهم ترین ترجمة وی به لحاظ تاریخی و تأثیرگذاری ، ترجمة بخش اسطورة آدونیس یا تموز از کتاب شاخة زرین جیمز فریزر در 1336 ش /1957 است که تأثیر بسیار زیادی بر سیّاب و دیگر شاعران جوان عرب گذاشت ، به شکلی که تأثیر سرزمین ویران الیوت را بسیار کم رنگ کرد (عباس ، ص 130؛ شفیعی کدکنی ، ص 171؛ ادونیس ، مقدمة برگ نیسی ، ص 19؛ اعلام الادب العربی المعاصر ، ج 1، ص 420؛ حمود، ص 70). ناقدان عرب ، ترجمه های وی را از آثار شکسپیر دقیق ترین ، زیباترین و بلیغ ترین ترجمه از این آثار می دانند ( رجوع کنید به سیّاب ، ص 175؛ حمّاده ، ج 2، ص 63).

در نقد ادبی ، جبرا یکی از بنیانگذاران معادل گذاری در برابر اصطلاحات ادبی انگلیسی است و در چند مقاله به توضیح اصطلاحات جدید نقد ادبی پرداخته است . بسیاری از مقالات مهم وی در زمینة ادبیات تطبیقی است و شناخت عمیق وی را از ادبیات کهن و معاصر عرب و غرب نشان می دهد (حمود، ص 75ـ76، 82).

از عمده ترین آثار وی در زمینة نقد ادبی ، الحریة والطوفان (1339 ش /1960)، النار و الجوهر (1354 ش / 1975) و ینابیع الرؤیا (1358 ش /1979) است ( اعلام الادب العربی المعاصر ، ج 1، ص 419؛ حمود، ص 67 ـ 68). وی در کتاب البئر الاولی ' (چاپ اول 1365 ش /1986) خاطرات زندگی خود را تا سیزده سالگی شرح داده و در شارع الامیرات (1373 ش /1994) به ادامة شرح زندگی خود پرداخته است (حمود، ص 69؛ نیز رجوع کنید بهجبرا، 2001؛ همو، 1999).

جبرا دو فیلمنامه به نامهای الملک الشمس (1365 ش / 1986) و ایام العقاب (1367 ش / 1988) نوشته که فیلم بخت النصر (بنوخذ نصّر) بر اساس فیلمنامة الملک الشمس ساخته شده است ( اعلام الادب العربی المعاصر ، ج 1، ص 418ـ419؛ حمود، ص 69). از جبرا حدود شصت اثر در زمینة نقد، ترجمه ، شعر و داستان موجود است (برای فهرست آثار وی رجوع کنید به حمود، ص 67ـ71؛ اعلام الادب العربی المعاصر ، ج 1، ص 418ـ420؛ حماده ، ج 2، ص 65؛ رمضان یوسف ، ص 116ـ117؛ عَوّاد، ج 1، ص 234ـ 235).

منابع : ادونیس ، ترانه های مهیار دمشقی ، ترجمة کاظم برگ نیسی ، تهران 1378 ش ؛ اعلام الادب العربی المعاصر: سیر و سیرذاتیة ، چاپ روبرت کمبّل ، بیروت : الشرکة المتحدة للتوزیع ، 1996؛ سعود عبدالعزیز بابطین ، معجم البابطین للشعراءالعرب المعاصرین ، کویت 1995؛ حلیم برکات ، «تحولات اجتماعی در رمان نویسی اعراب »، ترجمة یعقوب آژند، ادبستان ، سال 1، ش 4 (فروردین 1369)؛ جبرا ابراهیم جبرا، البئرالاولی : فصول من سیرة ذاتیة ، بیروت 2001؛ همو، تموز

فی المدینة ، بیروت 1959؛ همو، شارع الامیرات ، بیروت 1999؛ سلمی خضراء جیوسی ، الاتجاهات و الحرکات فی الشعرالعربی الحدیث ، ترجمة عبدالواحد لؤلؤة ، بیروت 2001؛ همو، موسوعة الادب الفلسطینی المعاصر ، بیروت 1997؛ محمد عمر حماده ، موسوعة اعلام فلسطین ، دمشق 1421/2000؛ ماجدة حمود، نقاد فلسطینیون فی الشتات ، دمشق 1998؛ خالدعلی مصطفی ، الشعرالفلسطینی الحدیث : 1948ـ1970 ، بغداد 1986؛ محمدخیر رمضان یوسف ، تکملة معجم المؤلفین ، بیروت 1418/1997؛ خالد سلیمان ، فلسطین و شعر معاصر عرب ، ترجمة شهره باقری و عبدالحسین فرزاد، تهران 1376 ش ؛ بدر شاکر سیّاب ، رسائل السیاب ، ] گردآوری [ ماجد سامرائی ، بیروت 1994؛ محمود شریح «الروایة العربیة المعاصرة : 1945ـ 1985»، در اعلام الادب العربی المعاصر: سیر و سیرذاتیة ، همان ، ج 1؛ محمدرضا شفیعی کدکنی ، شعر معاصر عرب ، تهران 1380 ش ؛ غالی شکری ، ادب مقاومت ، گردانیدة محمدحسین روحانی ، تهران 1366 ش ؛ احسان عباس ، اتجاهات الشعرالعربی المعاصر ، عمان 1421/2001؛ جورج عطیه ، «الادب العربی المعاصر: نقدالمصادر و المراجع »، ترجمة عن الانکلیزیة : مؤمنة بشیر عوف ، در اعلام الادب العربی المعاصر: سیر و سیر ذاتیة ، همان ، ج 1؛ کورکیس عواد، معجم المؤلفین العراقیین فی القرنین التاسع عشرو العشرین ، بغداد 1969؛ ماهر شفیق فرید، «أثر ت . س . الیوت فی الادب العربی الحدیث »، مجلة الفصول ، ج 1، ش 4 (رمضان 1401/ ژوئیة 1981)؛ حمید مطبعی ، موسوعة اعلام العراق فی القرن العشرین ، بغداد 1995ـ 1998؛ الموسوعة الفلسطینیة ، دمشق : هیئة الموسوعة الفلسطینیة ، 1984؛ میربصری ، اعلام الادب فی العراق الحدیث ، لندن 1994ـ1999؛

M. M. Badawi, A critical introduction to modern Arabic poetry , Cambridge 1975; idem, " Two novelists from Iraq: Jabra ¦and Munif ", Journal of Arabic literature , XXIII, pt.2 (July 1992); Jabra Ibrahim Jabra, "Modern Arabic literature and the West", Journal of Arabic literature , II (1971); Yasir Suleiman, "[Review of] Hunters in a narrow street [by Jabra I. Jabra]", Journal of Arabic literature , XXIV, pt.2 (July 1993).

/ بهرام پروین /

 

هریت بیچر استو (۱۴ ژوئن ۱۸۱۱ کنتاکی - ۱ ژوئیهٔ ۱۸۹۶) از نامی‌ترین نویسندگان ادب پایداری سیاهان در ایالات متحدهٔ آمریکا به‌شمار می‌رود.

هریت در خانواده‌ای مذهبی و تهی‌دست در روستای «لیچفیلددیده» ایالت کنتاکی آمریکا چشم به جهان گشود. او هفت برادر و دو خواهر داشت. برادران‌اش همگی وارد خدمات مذهبی شدند و خواهر بزرگترش مدیر یک دبستان شد. وی نیز از ۱۳سالگی در مدرسهٔ خواهرش به تدریس پرداخت.

هریت در ۲۱سالگی به همراه خانواده‌اش به اوهایو سفر کرد و در آن‌جا نیز به تدریس مشغول شد. در ضمن به فراگیری زبان‌های ایتالیایی، فرانسوی و لاتین و آموزش نقاشی نیز پرداخت. وی در این سال‌ها از نزدیک شاهد زندگی سیاهان و ظلمی که بر آنان می‌رفت، بود.

هریت در سال ۱۸۳۶ با کشیشی به نام «کالوین استو» ازدواج کرد. آن‌ها زندگی را با فقر آغاز کردند و صاحب هفت فرزند شدند. او در زمان اتشار کتاب کلبهٔ عمو تام زنی ۴۰ساله و گم‌نام بود که پس از انتشار کتاب‌اش، نویسنده‌ای مشهور شد. هریت پس از تألیف کلبهٔ عمو تام، کتاب‌های دیگری نیز نوشت؛ ولی هیچ‌کدام از آن‌ها به اندازهٔ این کتاب شهرت جهانی نیافت.

پس از ۹ سال از انتشار کلبهٔ عمو تام و در سال ۱۸۶۱، جنگ داخلی آمریکا آغاز شد که سرانجام آن صدور فرمان لغو بردگی بود.

 

+ نوشته شده توسط دکتر غلام رضا هاتفی در جمعه پنجم آذر 1389 و ساعت 12:15 |