جنون عشق
قصهی عشق
پیش ما سوختگان، مسجد و میخانه یكی ست حرم و دیر یكی، سبحه و پیمانه یكی است
این همه جنگ و جدل حاصل كوته نظریست گر نظر پاك كنی، كعبه و بتخانه یكی ست
هر كسی قصه شوقش به زبانی گوید چون نكو مینگرم، حاصل افسانه یكی ست
اینهمه قصه ز سودای گرفتارانست ورنه از روز ازل، دام یكی، دانه یكی ست
ره هركس به فسونی زده آن شوخ ار نه گریه نیمه شب و خنده مستانه یكی ست
گر زمن پرسی از آن لطف كه من میدانم آشنا بر در این خانه و بیگانه یكی ست
هیچ غم نیست كه نسبت به جنونم دادند بهر این یك دو نفس، عاقل و فرزانه یكی ست
عشق آتش بود و خانه خرابی دارد پیش آتش، دل شمع و پر پروانه یكی ست
گر به سرحد جنونت ببر عشق «عماد» بیوفایی و وفاداری جانانه یكی ست