v\:* {behavior:url(#default#VML);} o\:* {behavior:url(#default#VML);} w\:* {behavior:url(#default#VML);} .shape {behavior:url(#default#VML);}
Normal 0 false false false false EN-US X-NONE FA /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin-top:0cm; mso-para-margin-right:0cm; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0cm; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-theme-font:minor-fareast; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin;}
به نام خدا
 
 
 
 
 
ناگفته هایی از دستور زبان فارسی دبیرستان
 
 
نگارش:
کاری از گروه زبان و  ادبیات فارسی استان یزد
 
 
 
 
 
 
 
 
 
بخش اول:زبان فارسی
س 1-آیا پسوند ماضی ساز در فعل هایی که تکواژگذرا ساز می گیرنددر شمارش تکواژها یک تکواژجدا به حساب می آید ؟ در صورت تکواژبودن نوع آن را مشخص کنید.مثلاًفعل های «رساندوچرخاند» چند تکواژدارند؟
ج 1- فعل های دارای تکواژگذرا ساز متشکل از بن مضارع ،تکواژگذرا یا سببی ساز وپسوند ماضی ساز (د)یا(ید)هستند.مثلاًدر جمله ی «علی پسرش را به مدرسه رساند.» فعل "رساند" از تکواژهای زیر تشکیل شده است:رس+ان+ د+
در جمله ی «من باد بادک را در هوا چرخانیدم.» فعل از ترکیب چهار تکواژ:چرخ+ ان+ ید +م به وجود آمده است. پسوند ماضی ساز از تکواژهای وابسته تصریفی استودر شمارش تکواژها به حساب می آید.
نمونه تست
س1- تعداد تکواژها وواژه های عبارت « شگفتا به خدا که هماهنگی این مردم در باطل خویش وپراکندگی شما در حق خود، دل را می میراند واندوه را تازه می گرداند» به تر تیب کدام است؟( هنر -90)
1-36و27                 2-38و28                 3- 38و 27              4-38و 29
 
س2- آیا پسوند ماضی ساز در افعال ماضی مثل «رسید» و «خورد» یک تکواژمستقل به حساب می آید؟فعل «خورد-رسید» را از نظر تکواژتجزیه نمایید.
ج2- نظر زبان شناسان ودستور نویسان در این مورد متفاوت است اما از نظر مؤّلفان کتب زبان فارسی فعل های ماضی از نظر ساختمان به دو گروه باقاعده .وبی قاعده تقسیم می شود.افعال با قاعده افعالی هستند که از بن مضارع به علاوه ی یکی از پسوند های ماضی ساز ( د، ید ،...)تشکیل یافته اند.
رسیدن= رس + ید +ن
توانستن = توان +سِت + َن
افعال بی قاعده ، به افعالی اطلاق می شود که در ظاهر از بن مضارع به علاوه یکی از پسوند های ماضی ساز تشکیل نشده است:  گفتن،آمدن و ،....
در مورد افعال با قاعده ،پسوند ماضی ساز جزو تکواژهای فعل محسوب می شود.ودر شمارش تکواژها به حساب می آید امّا در افعال بی قاعده ، پسوند های ماضی ساز تکواژی جدا به حساب نمی آید .در نتیجه افعال ماضی بی قاعده با احتساب تکواژصفر ،در فارسی امروز دو تکواژمحسوب می شوند.
نمونه تست
جمله ی «استادسال ها در اعتلای فرهنگ وادب قبایل مختلف وکوچ نشینان حاشیه ی کویر کوشید» به ترتیب از چند تکواژ وواژه تشکیل شده است؟(سنجش 88)
1- 23و18 2-24و19           3- 22و19                          4- 24و20
س3- فعل های امر چند تکواژمحسوب می شود؟
ج3-فعل امر دوم شخص مفرد:ب+بن مضارع+ تکواژصفر
برو: ب + رو +
بنشین :ب +نشین +
فعل امر دوم شخص جمع : ب + بن مضارع + ید
بروید :ب + رو +ید
بفرمایید : ب + فرما + ید
 
س4- فعل نیست چند تکواژدارد ؟آن را تجزیه کنید.
ج4- فعل نیست در جمله ی ( کسی در خانه نیست) سه تکواژاست:
 ن + ست +
نمونه تست
عبارت( عشق ،خود ،هم راه وهم راهبر است ومقام ومنصب رادر آن جایگاهی نیست.به تر تیب چند تکواژ وواژه دارد؟(تجربی 88)
1-21و16        2- 21و 17                        3-23و17                 4-22و18
 
س5- ماضی مستمر سوم شخص مفرد « داشت می رفت ) چند تکواژ  صفر دارد ؟وتعداد تکواژهای آن به طور کلی چند تا است؟
ج5- ماضی مستمر سوم شخص مفرد دارای دو تکوازصفر است.
داشت +  + می + رفت +      
همانطور که ملاحظه می شودگروه فعلی ( داشت می رفت) به طور کلی پنج تکواژ دارد.
 
س6- واژه ی( همراهند) چند تکواژ دارد؟
ج6- از سه تکواژ  هم + راه + َند  ساخته شده است.
 
س7- فعل های ماضی نقلی مانند ( رفته ای ،گفته ام  و....)با توجه به این که فعل کمکی در  آن ها مستتر است. چند تکواژ دارند؟
ج7- فعل های ( رفته ای ،گفته ام  و....) دارای سه تکواژ ند.
رفت + ه  + ای
گفت + ه + ام
 
نمونه تست
عبارت زیر از چند تکواژوواژه تشکیل شده است؟
با پیشرفت صنعت وگسترش فنون ارتباطات اکنون رسانه ها ی دیداری وشنیداری به کمک محقّقان آمده اندتا سرعت ودقت پژوهش ها را بیفزایند.(ریاضی87)
1-45و29            2-45و30                     3-46و30          4-47و29
س8- تعداد تکو.اژ های کلمات زیر را مشخص کنید:
باید  ،  حقیقت ، کرامت ، ملالت ، زحمت ، بستنی 
ج 8- تمامی کلمات بالا به جز واژه ی (بستنی)و (باید) یک واژه ساده هستندو بنابر این یک تکواژ دارند اما واژه «بستنی»  سه تکواژ دارد : بست + ن + ی و «باید» دو تکواژ به حساب آوریم: بای +د
نمونه تست
جمله ی «سبک وشیوه ی نگارش نامه های دوستانه باید با سن ومقام شخص مورد نظر متناسب باشد» دارای چند تکواژاست.(سنجش 86)
1-23                         2- 24                    3- 25                        4-27
 
س9- تعداد تکواژ های افعال  ( خورده ایم ، گفته ایم ) را مشخص و تفاوت میان آنها را بیان نمایید.
ج9- همانطور که در سوال دوم مطرح شد در این جا با دو نوع فعل مواجه هستیم  .فعل ( خورده ایم ) دارای چهار تکواژ است .خور + د  پسوند ماضی ساز + ه + ایم .
امّا فعل گفته ایم سه تکواژ دارد : گفت + ه + ایم
سوالی که در این جا  مطرح می گردد این است که  چرا با وجود ساخت یکسان ( ماضی  نقلی دوم شخص جمع ) در تعداد تکواژ تفاوت دارند؟ در این جا با دو نوع فعل سرو کار داریم فعل خورده ایم فعلی با قاعده است زیرا «خورد» از بن مضارع + پسوند ماضی ساز تشکیل شده است.در صورتی که در فعل گفته ایم این طور نیست و «گفت» تنها  یک تکواژ است چرا که بی قاعده محسوب می شود
بنابر این تفاوت در نوع فعل باعث تفاوت در  تعداد تکواژهای گروه فعلی می گردد.
توجه کنید:سازمان سنجش در کنکور سراسری گاهی این تکواژ را در نظر نگرفته است.مثلاً در کنکور سراسری زبان خارجه سال 83 فعل«رسید» دو تکواژ در نظر گرفته است.
س10- چرا کلماتی همچون زمستان،تابستان،دبستان ،دیوار،دیوانه،و....راساده فرض می کنیم  در صورتی که خود متشکل از تکواژه هایی مجزا هستند؟
ج10- مسئله ای که در این جا مطرح است  مسئله مطالعه همزمانی ودر زمانی ( تاریخی)واژه است اگر این کلمات را از منظر زبان شناسی در زمانی مطالعه کنیم حق با شما است اما همانطور که در مقدمه  کتاب زبان فارسی اشاره شد در این کتاب ها ( فارسی امروز) مطرح است بنابر این باید از منظر زبان شناسی هم زبانی به ساختار این واژه ها نگاه کرد با توجه به این که فارسی زبان امروز قادر به توانایی تفکیک اجزای کلمه نیست.بنابر این این کلمات در فارسی امروز وبا توجه به مطالعه همزمانی ،ساده فرض می شوند ،هر چند از منظر زبان شناسی در زمانی این کلمات غیر ساده اند واز دو یا چند تکواژ تشکیل شده اند.
 
س11- چرافعل پیشوندی مرکب نداریم مثل سر در آوردن، از پا افتادن
ج11- اگر بخواهیم فعل را به دسته های متمایز تقسیم کنیم ،چندین نوع تقسیم بندی ممکن است ،یکی آن است که تقسیم بندی اسم را اساس قرار دهیم وبه چها رنوع ساده ، مرکب ،مشتق،  ومشتق مرکب تقسیم کنیم.با در نظر گرفتن همان ویژگی اسم . راه دیگر این است که برای سهولت کار ، چهار دسته را تقلیل دهیم ومثلاًبه دو دسته ی ساده ، مرکب تقسیم کنیم ( مانند خیام پور) یا ( فرشید ور) امّا هر دو ناگزیر فعل غیر بسیط را به دو بخش تقسیم کرده اند که نتیجه همان است. راه دیگر نیز همان است که همه را ذیل سه دسته ی ساده،پیشوندیومرکب بیاوریم ( مشکواه الدینی)ومانند کتابهای درسی اخیر که انجام داده اند.اختیار نوع اخیر برای کتابهای درسی بر این اساس است که مرکب اعم  از مرکب وپیشوندی-مرکب، وبه تفکیک دقیق تر آن برای این گروه سنی نیازی نیست.البته افزودن نوع دیگری از فعل یعنی فعل گروهی یا عبارت فعلی نیز به این دسته بندی ممکن است.تمام این دسته بندی ها  درست است ومغایرتی با هم ندارد.
 
س12- پیشوند هایی مثل فرا ، باز ، در و...چه نوع هستند ؟تصریفی ، یا اشتقاقی؟ چرا؟
ج12-چون جزو وند های تصریفی قید نشده است  قطعاً اشتقاقی است و با توجه به اینکه این وند ساخت فعل را تغییر داده پس اشتقاقی بودن آن مسلم است. همانطوری که تصریفی بودن «می- ب...» مسلم است چون تغییری در ساخت فعل به وجود نمی آید.
 
س13- آیا تکواژهای ماضی ساز فقط در فعل منظور می گرددیا در اسم وصفت هم به حساب می آیند؟مثل خوردنی ، خریدار.....
ج13- به نظر می آید که باید حساب کرد .شما وقتی واژه های فوق را تجزیه می کنید    
 خور+د+ن+ی   ویا خر+ید +ن+ی به حساب می آید.
نمونه تست
عبارت زیر چند تکواژوواژه دارد؟
این تو ضیحات را که محصول گره خوردگی حواس ظاهری با احساسات انسانی است بسیاری از سخن گستران بزرگ جهان زیبا ترین ودل انگیزترینشیوه ی تو صیف می دانند..
1-46-30           2-45-31         3- 47-30                          4-48-29
 
 
 
 
س14-آیا نشانه های اختصاری تک واژ وواژه به حساب می آیند ؟مثل (ص) ، ( ع )و......
ج14- نه ،اگر نشانه پیکان رابه دلیل آن که بر معنایی  دلالت می کند بتوان تکواژ به حساب آورد  حروف اختصاری را  هم می توان.چون از تر کیب آن ها تکواژ ساخته نمی شود وشاید ممکن است کسی بگوید این نشانه ها نه تنها واج هستند بلکه از مرحله واجی هم گذشته اند.وتکواژ وواژه وجمله هم شده اند.مثلاًاز ( ص ) پی به صلی الله علیه وآله می بریم وبه این اشکال این گونه پاسخ می دهیم که با دیدن علامت پیکان هم می توان معنی ومفهومی درک کرد.این قرار داد وعرف وعادت ماست که به این شکل در آمده است.یا از نوع قواعد جاری ومستعمل جامعه است و به آموزش وفراگیری نیاز دارد تا افراد جامعه این مفهوم را درک کنند.بنابر این این علائم را باید یک نشانه به حساب آورد از نوع قرار دادی که خود اعتبار زبانی ندارد.
 
س15- نهاد جدا ی محذوف آیا در شمارش گروه به حساب می آید؟
ج15-  .......کتاب را آورد.
به ازای هر جزو محذوف در جمله نشانه تهی یا – می آوریم ودر رسم نمودار هم از این نشانه ها استفاده می کنیم .حذف نظام  جمله را تغییر نمی دهد.بلکه تنها جزیی یا بخشی از سخن را که گوینده فکر می کند شنونده می داند از روساخت حذف می کند اما در ژرف ساخت هم چنین موجود است پس جزء اجزای جمله به حساب آ وریم  .
 
س16- در عبارت ( گروه ادبیّات گرد هم آیی دارند ، یا دارد) کدام صحیح است؟
ج16- «دارد»، می دانیم که گروه  اسم جمع یا مجموعه است.(پیش نهاد می کنیم به جای اسم جمع از این پس اسم مجموعه را به کار ببریم) وبرای اسم جمع ( مجموعه) جاندار از قبیل کاروان ،گله،مجلس، و.....همیشه فعل را مفرد به کار ببریم.مثال: کاروان آوارگان وارد کشور ما شد.
 
 
 
س17- غیر ممکن مرکب است یا مشتق؟
ج17- به نظر می آید که مشتق است زیرا به معنی ناممکن است.در مسائل دستوری به معیارهای دستوری تکیه نکنید زیرا هر واژه حکم خودش را دارد وهر زبانی را هم بر اساس معیار های خودش می سنجند .این قیاس که چون غیر ممکن به معنای ممکن است از نوع قیاس هایی است که برخی از دستور نویسان پیشین در باب فعل مرکب می کردند.یعنی یه کلمه را معادل در فارسی معادل یک واژه عربی یا انگلیسی قرار می دادندومجموع آن ها را چون یک معنی واحد می رساند یک فعل مرکب به حساب می آوردند.مثل نگاه کردن که در عربی نَظَرَودر  فرانسه regarderاستمعنی این سخن این است که همه ی زبانها دارای ساخت واحد هستند وهمه ی گویشوران به زبان یکسان می نگرند.در حالی که واقعاً این جور نیست.پس باید بگوییم که غیر ممکن مشتق مرکب است زیرا از دو واژه ی غیر وممکن ونقش نمای اضافه ساخته شده است.
 
س18- آیا متمم اجباری (فعل) محذوف در شمارش گروه به حساب می آید؟
ج18- ملاک ما در شمارش تعداد تکواژ، واژه و گروه همان چیزی است که در جمله می بینیم پس وقتی می خواهیم تعداد گروه های یک جمله را بشماریم تعداد هسته ها و وابسته های موجود در جمله را در نظر می گیریم و به شمارش آن می پردازیم و اگر مثلاً واو عطف پیوند دو هسته یا دو وابسته باشد در شمارش آن را در نظر می گیریم. مثلاً (کار و شغل مناسب) دو گروه اسمی ولی (کار مناسب و خوب) یک گروه اسمی است چون یک هسته دارد پس فقط در اجزای اصلی جمله گروه های نهاد و متمم و ... به حساب می آید.مثال: «خیلی ترسیدم» یک جمله سه جزئی گذرا به متمم است.
 
س19- خداوند دو تکواژ است یا یک تکواژ؟اگر دو تکواژ حساب کنیم ( وند) به چه معنا است؟مگر خداوند گونه آزاد  نیست؟ ضمناًآقای وحیدیان دو تکواژ گرفته است.
ج19- روزگاری این وند به شهادت کلام بزرگان همان ( مند) امروزی بود یا چیزی در حد آن ولاجرم  واژه ساز وباز هم لاجرم اشتقاقی ، امروز بر خلاف همتای دیگرش (مند) فعال نیست ودر نتیجه یک تکواژ وابسته نمی تواند به شمار رود  زیرا امروز استقلال دستوری ومعنایی خود را از دست داده است آقای دکتر وحیدیان با استدلال دیگری خداوند را دو تکواژ می دانند.یعنی می فرمایند به اعتبار اسقلال «خدا» می توان وند را به این دلیل که هنگام حذف شدنش از تکواژ پایه هنوز هم تکواژ پایه مستقل وبا معنا ودقیقاً در همان معنا ی پیشین می ماند چیزی افزون بر پایه دانست وچون در تقسیمات واژگانی چیزی هم نداریم  پس ناگزیر باید آن را تکواژ وابسته به حساب آورد وبا این توضیح خداوند دارای دو تکواژ می شود.
 
س20-آیا (ی ) در خدای ،جای، موی، و......واج میانجی است؟
ج20-بله ، باید بدانیم که تکواژ میانجی میان دو مصوت میانجی گری می کند  در حالی که در خدای ، جای ،....پس از ی مصوتی نیامده است  امّا این در صورتی است که این واژه ها به تنهایی به همراه (ی) به کار روند که گمان نمی کنیم دیگر در سراسر این مملکت کسی بگوید خدای حافظ ،یا او با موی هایش بازی کرد و.....یا بله در شعر ونثر قدیم معمول بوده است  امّا در نثر فارسی امروز هنگامی (ی) در پایان این واژه ظاهر می شود  که بعد از آن ها مصوتی آمده باشد.نمونه ( خدای بزرگ ) پس ی در این موارد صامت میانجی است  خلاصه این که هیچ فارسی زبانی  امروزه خدا وجا و...   را خدای وجای و.... تلفظ نمی کند  ولی در پایان این واژه ها در حالت عادی  نمی  آید  هر جا آمد معلوم است که زبان آن را لازم داشته وآورده است و....آری فقط در همان جای لازم به عنوان صامت میانجی ظاهر می شود.
 
س21- ی در بن مضارع  گوی ، جوی ، و... جزو خود کلمه است  یا میانجی است؟
ج21-  امروزه هیچ فارسی زبانی نمی گوید«بگوی چرا تاخیر کردی؟ا» مّا هیچ فارسی زبانی را هم نمی توانید بیا بید که  که بتواند بگوید « می گو –َ م » وبه این دلیل ناگزیر  است بگوید  می گویم واز طرف دیگر بن های مضارع امروز اصلاً کار برد مستقل ندارند  چه با (ی) وچه بی (ی) امّا اگر در مواردی که مثال زدیم بیایند (ی) در پایان همه ی آن ها صامت میانجی است .
س22- (ه) در صفت مفعولی ( گفته) تکواژ صرفی است یا اشتقاقی؟
ج22- اشتقاقی .زیرا از «بن ماضی» و «ه» صفت مفعولی ساخته شده است . یعنی باعث ساخت واژه ای جدید شده است.  
س23-خاطره چند تکواژ دارد؟
ج23-خاطر همان خاطره نیست.پس واژه ی جدید است واگر این را قبول داشته باشیم .پس باید قبول کنیم که ( -ِ)  (ه) خاطره هم یک تکواژ است .پس خاطره  دو تکواژ است.
 
س24-حروفی که در فرایند واجی کاهش حذف می شوند آیا در شمارش واج به حساب می آیند یا نه؟مثلاً واژه ی دست بند 8واج دارد یا 7واج؟
ج24- بستگی به شیوه خواندن دارد  زیرا اعمال فرایند واجی اغلب اختیاری است .مثلاًهیچ کس نمی تواند حکم کند که ( روزگار) را همیشه روزِگار بخوانیم یا روزگار( ruzegar-ruzgar) حالا سوال این است که اگر ازما خواستند واژه ای را مثل روزگار واج نویسی کنیم آیا باید فرایند واجی را در نظر بگیریم یا نه  به این سوال احدی پاسخ نداده است زیرا ایراد در سوال است نه در دانش ما . کسی که از ما می خواهد ساخت واجی روزگار را مشخص کنیم بدون اعراب گذاری  شیوه ی دقیق خواندن آن را مشخص کرده باشد .یا از دو تلفظی بودن این واژه آگاه نیست  یا به آن توجه ندارد ویا به عمد به آن بی توجه است که در هر سه حالت زحمت  دیگران می دارد.پس  توصیه ما این است که از طرح معما های حل نشدنی – نه به دلیل سختی که به دلیل کمبود اطلاعات  در درس زبان فارسی مانند همه ی درس های دیگر جداً باید خود داری کرد. پس ساختار واجی یک واژه را بر اساس شکل مکتوب آن مشخص می کنیم.در کنکور واژه «بهجت انگیز» مورد سوال قرار گرفته که همزه آن با اینکه در فرآیند کاهش حذف می شود ولی در پاسخ درست در شمارش به حساب آمده است پس ملاک ما شکل درست نوشتاری کلمه است نه شکل گفتاری آن چون ممکن است در لحجه های مختلف تغییر کند.
 
س25- حروفی که در فرایند واجی افزایش می شوند آیا در شمارش واج به حساب می آیند یا نه؟مثلاً خیابان 7واج است یا 6واج؟
ج25- در تعداد واج ها شکلی که خوانده می شود ملاک ماست نه شکل نوشته شده مثلاً تشدید را که دو بار می خوانیم دو واج به حساب می آوریم یا «و» را در واژه «خواهر» در تعداد واج ها نمی شماریم پس «ی» هم که دو بار خوانده میشود یک بار به صورت صامت و یک بار به صورت مصوت دو واج می شماریم. با این توضیح که در عروض مصوت آن را کوتاه به حساب می آورند.
س26- حروفی که در فرایند واجی ادغام می شوند آیا در شمارش واج به حساب می آیند یا نه ؟ مثلاً کبوده 6واج است یا 7واج
ج26- این واژه تنها یک تلفّظ دارد.ه در پایان این واژه تلفظ می شود وصامت است ومصوت نیست ودر اصل کبود ده بوده است وپس همان گونه که «ه» در ده تلفظ می شود «د» در کبود ده هم باید تلفظ نمود پس هفت 7 واج دارد.
س27-داستان «جنّ وپری» و «لیلی ومجنون»  چند واژه است ؟سه واژه یا یک واژه ؟
ج27-سه واژه
 
س28- می بینمشان  چند واژه است؟ اگر یک واژه است مگر می تواند دوگروه اسمی وفعلی باشد؟
ج28- دو واژه است زیرا در زنجیره ی جانشینی یک واژه جای گزین ضمیر های پیوسته  ی شخصی می شود . مثال: می بینم آنها را و.... هنوز هم امکان جابجایی آنها وجود دارد که نشانه استقلال آنها است  مثال: پیدایش کردم= که می شود پیدا کردمش .یکی از شرط ها  یا ویژگی های کلمه  امکان جابجایی آزاد آن در جمله گرفته اند.
 
س29-بزرگم ومعلمی؟ چند واژه است ؟اگر یک واژه به حساب آوریم مگر (م) یا (ی) به جای فعل هستم وهستی نمی باشد؟ در این صورت باید (م) و(ی) به تنهایی یک واژه حساب شود.
ج29-دو واژه است «معلمی» که می شود معلم هستی و «بزرگم» بزرگ هستم.اگر یک واژه بود نمی توانستیم چیزی بین آن دو قرار دهیم در حالی که اکنون می توانیم بگوییم «تو یک معلم مهربانی»
 
س30-کتابم  ودفترش چند واژه است؟ضمایر متصل تکواژ آزاد هستند یا وابسته؟
ج30- ضمایر پیوسته یک تکواژ به حساب می آیند ویک واژه هستند . در زبان فارسی تکواژ نقش نما ی اضافه وصفت یعنی کسره اضافه وضمیر های پیوسته  شخصی دو استثنا به حساب می آیند.از آنجا که این تکواژ ها یک واژه به حساب می آوریم از این رو باید یک تکواژ آزاد به حساب آوردو از آنجا که استقلال آوایی ندارند زیرا ضمیر های شخصی در زنجیره کلام با مصوت آغاز می شوند و(-ِ) نیز فقط یک مصوت است واین مصوت با آخرین صامت واژه قبل تشکیل یک هجا می دهد و آزاد دانستن آنها با واقعیت سازگاری ندارد( واقعیت کاربردی)از این رو به واقع باید این دو مورد را جزو استثنائات دانست پس ما در زبان فارسی مجموعه ی تکواژ ها را با معیار مشخص دو دسته آزاد ووابسته  می دانیم  اما این دو مورد استثنا در این دسته بندی جای نمی گیرد وتنها کاری که برای معرفی آنها می ماند این است که باید تنها ویژگی این دو را تو صیف کرد . با این حال اگر بخواهیم به هر قیمتی شده این استثنائات را نیز در این دو دسته جای دهیم بهتر است طبق قاعده که هر واژ ه ی ساده ای یک تکواژ آزاد به شمار می آید  این دو را  تکواژ آزاد را به شمار آوریم .
 
س31-( متمّم قیدی ) گروه اسمی یا قیدی یا حرف اضافه است؟
ج31-متمم قیدی به تنهایی گروه اسمی است وما برای شمارش گروه اسمی به نقش کلمات در گروه توجه نمی کنیم زیرا یک گروه اسمی جدای از جمله هم گروه اسمی است مثلاً «شهر مشهد» گروه اسمی است چه بگوییم «شهر مشهد را دوست دارم.» و چه بگوییم «به شهر مشهد رفتم.» پس قید های مختص در هر حالتی گروه قیدی هستند مثل : «همیشه»،«نزد من» و «نیز» ...
س32- (نوعی ) در جمله «ورزش نوعی ریاضت است»چیست؟ آیا می توان ممیّز به حساب آورد.
ج32-شکی نیست که در این جمله منظور ما این نیست که ورزش یک نوع ریاضت است .امروزه( ی ) در پایان اسم ها دیگر در تقابل با دو وسه و... نیست.یعنی اصلاً معنای یک نمی دهد از طرفی دیگر هنگامی که صفت شمارشی همراه ممیز می آید بر روی صفت شمارشی تکیه می شود اما در این جمله ورزش یک نوع ریاضت است تکیه روی یک نیست.ودر واقع نوعی صفت مبهم پیشین می باشد .
س33- جمله ی «شما برای معلم خود پیام را بنویسید.» سه جزئی است یا چهار جزئی؟
ج33- حرف اضافه ی نوشتن برای نمی باشد.امّا پیام جزو اسمهایی است که می تواند به کمک حرف اضافه ی ( برای) بگیرد. مثال: پیامی برای جوانان ، پیام رییس جمهور به مردم.پس بنابر این معلم متمم است برای پیام وسه جزیی می باشد.
 
س34- اصوات جزو گروه اسمی است یا قیدی؟
ج34- اگر منظور از اصوات صوت است جمله می باشد .صوت نوعی استثنا از جمله می باشد ودر این صورت گروه نمی باشد واحدی بالاتر از گروه است . تعریف صوت: صوت واژ های است که مانند دیگر واژه ها ی زبان کاربرد ندارد یعنی نمی توان مفعول،متمم، ونهاد قرار بگیرد.وتنها از موقعیت وموارد ونحوی بیان وقرینه می شود به مفهوم آن پی برد.
 
س35- (ان) در واژه های گیلان ،پاییزان، شادان، کوهان، .....چه نوع تکواژی است ؟آیا وند اشتقاقی است یا صرفی؟مشتق هستند یا مرکب؟
ج35-اصل مهم در تشخیص این نوع تکواژ ها وواژه ها حفظ استقلال دستوری تکواژ ها در ذهن اهل زبان است.امروزه هیچ ایرانی ای گیلان را متشکل از گیل+ان نمی داندپس بهتر است این واژه ها را ساده به حساب آوریم ولی بهاران متشکل از بهار +ان می دانندپس مشابه این گونه کلمات را باید مشتق به حساب آورد.
 
س36- (زیاده خواه ) مشتق مرکب است یا مرکب) به عبارت دیگر زیاده مشتق است یا ساده ؟ زیاده گونه آزاد است یا مصدر زیادت ؟ اگر گونه آزاد است ساده وزیاده خواه مرکب است. اگر مصدر باشد زیاد خواه مشتق مرکب است.
ج36- توجّه گونه های آزاد دو گونه هستند ومیان آنها تنها دو  گونه تلفظ وجود داردکه ناشی از اعمال فرایند های آوایی متفاوت است.مثال: بادمجان، بادنجان و.....یعنی بادنجان همان بادمجان است.میان دو گونه تفاوت ساختار وجود دارد یعنی یکی یک تکواژ بیشتر از دیگری داردجاوید+ جاویدان //شاد+شادان و...این دسته از گونه های آزاد یک واژه از نظر معنایی معادل هم به شمار  می روند اما از نظر دستوری نه پس وند های به کار رفته در آن ها را در صورت حفظ استقلال دستوری باید به عنوان پسوند اشتقاقی به رسمیت شناخت ،گرچه محصول این اشتقاق تفاوت معنایی چندانی ایجاد نمی کند.
زیاده گونه ی آزاد زیاد نمی باشد چون به جای هم به کار نمی روند وحتی بر خلاف نمو نه های دسته ی نخست با هم در توزیع تکمیلی هم نیستند نمونه: زیاده=بیش از این   //     زیاد =خیلی
زیاده حالت تغییر یافته زیادت است که یک واژه ی ساده به شمار می آید.
 
س37-فریده وحمیده چند تکواژ دارد ؟ اگر دو تگواژ  به حساب آ وریم مگر علامت تانیث هم مشتق ساز است ؟ چون آقای وحیدیان دو تکواژ به حساب می آورند.
ج37- اگر بپذیریم که (-ِ)،  ( ه) در این جا تکواژ مجزایی نیست ، باید بلافاصله این را بپذیریم که فریده وحمیده همان فرید وحمید ند وچون واقعاً این طور نیست پس باید پاسخ عاقلانه ای داشته باشیم وپاسخ عاقلانه هم فعلاً ( تا پیدا شدن مفر بعدی ) این است که بگوییم تکواژ ( -ِ) (ه)  تنها در پایان اسم های خاص به مفهوم تأنیث دلالت می کند.پس در این موارد خاص،این عنصر، یک تکواژ به شمار می آید واز آنجا که واژه ی جدید می سازد ، (-ِ) به این دلیل که نمی توان به فریده وحمیده ، فرید وحمید گفت وبعد هم ادعا کرد که این دو گونه های آزاد همند.)اشتقاقی هم هست.
 
س38- علی اکبر ، محمد حسن وواژه های شبیه به آن مرکب است یا شبه ساده؟چون در درس نوزد هم زبان فارسی  3 عمومی ( کلمات دخیل در زبان فارسی) که قبلاً به صورت مضاف ومضاف الیه ( خاتم الانبیا ، امیر المومنین) بوده اند. شبه ساده به حساب آورده  است؟
 
ج38- آن واژه ها به همان شکل از زبان عربی وام گرفته شده اند در حالی که ساخت اسم خاص مرکب از دو اسم خاص ساده ازازشیوه های واژه سازی در زبان فارسی است.پس علی اکبر وعلی رضا و....اسم مرکب به شمار می آیند
 
تکواژ گسسته چیست؟
پاسخ: امروز هرگاه (چنین) و (چنان) به عنوان وابسته ی پیشین یک گروه اسمی به کار روند در پایان این گروه حتما یک (ی) ظاهر می شود، از آن جا که وجود (ی) در این حالت، اجباری است نه اختیاری و نمی توان آن را در تقابل با هیچ تکواژ دیگری دانست، نباید آن را عنصری مستقل به شمار آورد بلکه باید آن را جزئی از وابسته های پیشین (چنین) و (چنان) به شمار آورد که از آنها جدا افتاده است به عبارت دیگر اگر «چنین و چنان » وابسته ی پیشین گروه اسمی باشند. همیشه با جزء گسسته خود، یعنی (ی) که در پایان گروه اسمی می آید، همراه اند و نمی تواند در این موارد (ی) را یک تکواژ مستقل بایک وابسته ی جداگانه به شمار آورد، پس به جای آن که بگوییم در فارسی دو تکواژ (چنین) و (چنان) داریم، باید بگوییم در زبان فارسی دو تکواژ (چنین …ی) و ( چنان …ی) داریم که همیشه واژه های همراه آنها در محل (…) قرار می گیرد. چنین کتابی، چنان مردی. تکواژ های چه، هر ، هیچ نیز اغلب همین وضعیت را دارند : چه آدم هایی پیدا می شوند! هر کسی برای کاری ساخته شده است . هیچ چراغی روشن نبود.
 
دستور زبان:
راه تشخیص فعل مرکب از ساده چیست؟ ج- برای تشخیص فعل مرکب از ساده چند راه وجود دارد که هر یک در جای خود مفید و کارگشا است. قبل از ذکر این شیوه­ها نکته­ای به تأکید تمام یادآوری می­کنیم و آن توجه به فعل در زنجیره­ی جمله است. فعل را به طور مجرد و خارج از جمله بررسی نکنیم، چه بسا فعلی در یک جمله ساده باشد و همان فعل در جمله­ی دیگر، در هم نشینی با اجزای متفاوت، مرکب به شمار­آید. اما راه­های تشخیص : 1- در جمله­های چهار­جزئی مفعولی- متممی،
 اگر پیش از فعل اسم یا صفتی باشد که نه مفعول است و نه متمم،قطعاًباجزء فعلی، یک فعل مرکب به شمار­می­آید. مثال: ۱٫ احمد پول را از من قرض گرفت. نهاد مفعول متمم فعل مرکب تهمینه نام سهراب را برای پسرش انتخاب کرد. نهاد مفعول متمم فعل مرکب سارق پول­ها را از بانک سرقت نمود. فعل مرکب ۲- در جمله­های چهار جزئی متمم – مسندی یا مفعولی – مسندی
 نیز اگر جزء غیرصرفی (پایه) نقش متمم یا مسند نداشته­باشد، حتماً جزئی از فعل مرکب است: مردم از پوریای­ولی به عنـــــوان پهلوان نام می­بردند. نهاد متمم گروه حرف اضافه مسند فعل مرکب من او را عاقل گمان کرده­بودم. نهاد مفعول مسند فعل مرکب
۳- عبارت­های کنایی دارای فعل
- که اجزای آن امروزه تک تک معنای خاصی دارد که با معنای کل عبارت کاملاً متفاوت است- همیشه فعل مرکب هستند. او دست به عصا راه می­رود (= احتیاط می­کند) نهاد فعل مرکب جمله­ی بالا دو جزئی است. او به من فخر می­فروشد. (=ناز می­کند یا غرور دارد) نهاد متمم فعل مرکب
۴- مفعول­پذیری :
 اگر در جمله­ای مفعول همراه با نشانه­ی خود بیاید، فعل دارای جزء اسمی یا صفتی حتماً مرکب است: احمد این کتاب را مطالعه کرد. فعل مرکب دزد پول­ها را سرقت نمود. فعل مرکب در جمله­ی «دزد پول­ها را به سرقت برد.»فعل جمله ساده است و “به سرعت” متمم قیدی و قابل حذف است: دزد پول­ها را برد. ۵- هم معنایی با “گرداند”
اگر بتوانیم فعل یک جمله را با ” گرداند” عوض کنیم به طوری که معنای جمله تغیر نکند، فعل حتماً ساده و جزء پیش از آن “مسند” است، مثال:شاعر، مجلس را گرم نمود. (گرداند) طوفان خانه­ها را خراب کرد.( =گرداند) مسند مسند دشمن نقشه­های ما را نقش برآب ساخت. (= گرداند) نهاد مفعول مسند فعل
۶- منفی ساختن فعل و افزودن “هیچ” “ی” پیش و پس از جزء غیر صرفی(پایه):
اگر باز هم در ساده یا مرکب بودن فعل تردید داشتیم، باید آن را منفی کنیم و پیش و پس از پایه ” هیچ” و وابسته­ی پسین”ی” بیفزاییم، اگر جمله معنا داشت، فعل حتماً ساده است و در غیر این صورت، مرکب خواهد بود. مثلاً:احمد برای پیروزی خود تلاش کـــــرد. مفعول فعل ساده ممکن است بگوییم : فعل “کوشش کرد” مرکب است زیرا مترادف با فعل “کوشید” است که خود ساده به حساب می­آید. اما این نظر، درست نیست. هر فعلی که یک مترادف ساده داشته باشد، ساده نیست. جمله­ی بالا را منفی می­کنیم:احمد برای پیروزی خود هیچ تلاشی نکرد. (= انجام نداد) درباره­ی جمله­ی : من درس را یاد گرفتم” نمی­توانیم بگوییم: من درس را هیچ یادی نگرفتم. می­بینیم که ملاک گسترش­پذیری (وابسته­پذیری ) در این جا دیده می­شود و بعد از “کوشش” وابسته­ی “ی” آمده است و جمله هم معنای کاملاً درست و رایجی دارد. چرا باید از ملاک وابسته­پذیری فقط در ساخت­های مثبت استفاده کنیم؟اگر فعلی در شکل مثبت خود مرکب باشد،باید در شکل منفی و دیگر ساخت­ها هم مرکب بماند. فراموش نکنیم فعل مرکب، آن است که مصدر مرکب داشته­باشد و بن مضارع آن نیز به صورت مرکب رایج باشد. نکته­ی مهم دیگر آن است که برخی به جزء‌غیر­صرفی (پایه) وابسته­ای می­افزایند و می­گویند : معنا دارد. اما معنا­داری به تنهایی کافی نیست، فعل باید کاربرد عام داشته باشد و رایج هم باشد.
۷- جانشین­پذیری اگر در ساده یا مرکب بودن فعلی در جمله تردید داریم، می­توانیم قسمت فعلی را با فعل هم­معنای آن عوض کنیم تا تردید ما برطرف شود. مثال:الف: احمد حرف جالبی زد. ب: احمد حرف جالبی گفت. پ : احمد حرف جالبی بر زبان آورد. می بینیم فعل­های “گفت” و “بر زبان آورد” معادل و هم­معنای فعل “زد” است. پس فعل “زد” در جمله­ی الف ساده است. توجه به نظام معنایی و کاربرد ها و معانی متفاوت یک فعل در جمله در تشخیص ساده و مرکب بودن آن، ضروری و روشنگر است.مثال دیگر: الف: او با من مصاحبه کرد. ب: او با من مصاحبه انجام داد. فعل “کرد” در جمله­ی الف به معنای “انجام داد” است و ساده به شمار می­رود. همان­گونه که اگر فعلی به معنای “گرداند” یا “گشت ” (= شد) باشد، فعل ربطی و اسنادی (مسند خواه) محسوب می­شود، فعل “کرد” کرد نیز اگر به معنای “انجام داد” باشد، همیشه ساده و گذرا به مفعول است و جزء پیش از آن (اسم یا صفت) مفعول جمله به شمار می­آید. مثال دیگر: الف: احمد سوگند خورد. ب: احمد سوگند یاد کرد. پ: احمد سوگند به جای آورد. فعل “خورد” در معنای “به جای آورد” و “یاد کرد” آمده و ساده است و “سوگند ” مفعول آن شمرده می­شود. اغلب، نقش مفعول با فعل خود، با فعل مرکب اشتباه می­شود. یعنی مفعول جمله را جزء اسمی یا صفتی (پایه) فعل می­پندارندو خطا در همین جاست. اگر نتوانستیم با قاعده­ی جانشینی و معادل معنایی، جزء پیشین فعل را مفعول به حساب آوریم، فعل ما مرکب خواهد بود.گاهی نیز -به ندرت – جزء پیشین، متمم اسم است؛ مانند:کودک زمین خورد = کودک به زمین خورد = کودک به زمین افتاد. فعل “خورد” ساده است و “زمین” نقش متممی دارد که نقش­نمای آن به قرینه­ی معنوی حذف شده است.منظور از ساخت­گرایی و پرهیز از معنی­گرایی نیز دقیقاً به این معناست که : ۱- فعل­ها را باید در ساختمان جمله بررسی کرد نه خارج از آنها. ۲- به کاربرد­های گوناگون فعل در جمله توجه نمود. ۳- نشانه­های لفظی (نقش نماها ) اهمیت دارند و استثنا­پذیر نیستند. برای مثال : نشانه­ی “را” همیشه و همه جا – در زبان فارسی معیار امروز- نقش­نمای مفعول است و معنای آن مورد نظر نیست. در جمله­ی “پرستار کودک را غذا داد” “کودک” مفعول اول جمله و “غذا” مفعول دوم آن است و جمله دو مفعولی شمرده می­شود. نباید بگوییم “را” یعنی “به” و جمله در اصل چنین بوده است:” پرستار به کودک غذا داد. آن چه اهمیت دارد شکل فعلی جمله و قاطعیت نقش­نمای مفعول است. هم چنین جمله­ی “دلم گرفت” با جمله­ی “احمد حقش را گرفت” یا “پلیس دزد را گرفت” تفاوت دارد، در جمله ی اول “گرفت” یعنی “غمگین شد”، در جمله­ی دوم “گرفت” یعنی “به دست آورد” . در جمله­ی سوم ” گرفت” یعنی “دستگیر کرد”.فعل­ها تفاوت­های معنایی دارند و یک فعل به حساب نمی­آیند.”گرفت” جمله­ی اول ناگذر و در جمله­ی بعدی گذرا به مفعول است..در دستور مبتنی بر ساخت­گرایی، تعیین نقش و معنای یک واژه به هم نشینی آن با دیگر واژه ها بستگی دارد که به آن ارتباط افقی یا ساختاری می­گویند.مثال: الف: سرم به سنگ خورد. ب: لباسش به من خورد. پ: کودک شیر خورد. در جمله­ی الف “سرم به سنگ خورد” یک جمله­ی کنایی و مجموعاً یک فعل مرکب است و نهاد آن “من” بوده که حذف شده است.درجمله­ی “ب” لباس نهاد جمله، “من” متمم و “خورد” فعل آن و ساده است؛ یعنی اندازه شد.در جمله ی “ب” “خورد” یعنی نوشید و این معنا از هم­نشینی آن با کودک و شیر پیدا می­شود.در جمله­ی الف، هم­نشینی فعل “خورد” با سر و سنگ، فعل مرکب کنایی ساخته است.در جمله­ی ب، هم­نشینی “خورد” با لباس، فعل ساده­ی گذرا به متمم پدید آورده است. در جمله ی پ هم نشینی “خورد” با شیر و کودک، فعل را ساده و گذرا به مفعول نموده است. از دو ملاک “وابسته­پذیری و نقش­پذیری سخن نمی­گوییم زیرا شرح آن در کتاب درسی آمده است. به طور خلاصه :برای تشخیص فعل ساده از مرکب باید سه نکته را مهم دانست: ۱- توجه به معیار صرفی یعنی استفاده از قاعده­ی جانشین­پذیری. ۲- یعنی هم به جای فعل مورد نظر فعل­های مناسب دیگر قرار دهیم و هم به جای جزء غیرصرفی یا پایه (اسم/ صفت) نمونه­های دیگر بیاوریم. ۳- مثال : او مرا خسته کرد بیچاره خفه ناتوان مقروض …. عوض کردن محتوای مسند و آوردن نمونه­های دیگر جمله را بی­معنا نمی­سازد. پس فعل ما ساده است. اگر مرکب بود، نمی­توانستیم جزء پیشین آن را تغییر دهیم. در فعل مرکب دو جزء اسمی و فعلی تجزیه­پذیر و قابل جداسازی و جانشین­سازی نیستند، مثال:حادثه­ی تلخی روی داد.به جای “روی ” هیچ واژه­ی دیگری نمی­توان آورد که معنا­داری جمله را حفظ کند؛ جز در یک مورد که آن هم “رخ” است و این واژه با “روی” در این جمله کاربرد یکسان دارد. پس فعل ما مرکب است. ۲- توجه به معیار نحوی، یعنی استفاده از قاعده­ی هم نشینی و نظام­معنایی در تشخیص ساده یا مرکب بودن فعل (نقش­پذیری و وابسته پذیری جزء پیشین فعل) ۳- توجه به معیار اوایی، یعنی استفاده از عوامل زبر­زنجیری و درنگ در تشخیص ساده یا مرکب بودن فعل. اگر فعل جمله مرکب باشد، چون یک واژه به شمار می­رودپس یک تکیه دارد. اگر بتوانیم پس از جزء پیشین فعل مکث یا درنگ کنیم، حتماً غعل ما ساده خواهد بود.برای این که بدانیم مکث یا درنگ چگونه در تشخیص ساده یا مرکب بودن فعل دخالت دارد از یک شیوه­ی ساده و علمی استفاده می­کنیم:استفاده از نقش تبعی “تکرار: او مرا بیچاره کرد بیچاره من همه چیز را خراب کردم خراب اگر فعل ما مرکب بود، هرگز نمی­توانستیم قسمتی از آن را بعد از فعل تکرار کنیم. در نقش تبعی، مسندی که بعد از فعل می­آید به جمله پایان می­دهد و بعد از آن باید کاملا درنگ نمود و ساکت شد. اما نمی­توانیم بگوییم: حادثه­ی بدی روی داد روی او مرا درک نمی­کند درک اکنون بر فراز ایوان­ها قرار داریم قرار
 
 
جایگاه تکیه:
جایگاه تکیه ی افعال کجاست؟
1- ماضی ساده؛ جز در ساخت سوم شخص مفرد که هجای پایانی آن تکیه دارد، تکیه ی دیگر ساخت ها روی هجای ما قبل آخر است: رفتم – دانستی.
اگر((ب)) تاکید بر سر فعل درآید، در این حال در هر شش ساخت، تکیه روی ((ب)) قرار می گیرد: بگفت –بدانستم .
2-   در ماضی استمراری، تکیه ی روی ((می)) واقع می شود.می آمد
3- در ماضی نقلی، در تمام ساخت ها تکیه روی هجای آخر جز فعل اصلی (صفت مفعولی) قرار دارد: رفته ام
4- در ماضی بعید، دو تکیه وجود دارد: یکی روی هجای آخر صفت مفعولی و دیگر روی اول فعل معین ((بود)): رفتهبودم .
5- فعل مضارع اگر بدون پیشوند ((می)) یا ((ب)) به کار رود، تکیه روی هجای آخر آن است و اگر با پیشوند های یاد شده همراه باشد، تکیه روی پیشوند ها قرار می گیرد: روم- بروم- می روم .
 
6- فعل مستقبل، دو تکیه دارد: یکی روی هجای آخر واژه ی ((خواهم)) و دیگری روی هجای آخر فعل اصلی: خواهم دانست .
7-   در امر و نهی، تکیه روی هجای اول یعنی پیشوند ((ب)) یا ((نَ)) یا ((مَ)) است: برو- نرو- مرو .
نکته ی (1): تکیه ی حاصل مصدر ها- که اسم هستند- در هجای پایانی است؛ حال اگر تکیه را به هجای اول منتقل کنیم، اسم به یک جمله ی اسنادی تبدیل می شود: خوبی= خوب هستی .
نکته ی (2): برخی از کاربرد های یاد شده به دستور تاریخی مربوط است؛ مثل تکیه ی ((ب)) تاکید و ((مَ)) نهی .
نکته ی (3): هر نوع پیشوندی به فعل افزوده شود، تکیه ی فعل را به خود اختصاص خواهد داد:
((او سخن مرا دریافت.)) ((استاد زرین کوب در گذشت.))
1- در ماضي مستمر و مضارع مستمر "تکيه در کجا قرار مي گيرد؟
      جواب: حقيقت اين است که درباره­ي فعل و ساختمان آن در زبان فارسي تحقيق دقيقي صورت نگرفته است. از يک سو فعلها را به ساده و پيشوندي و مرکب تقسيم کرده­اند و فعلهاي مرکب را داراي دست کم دو جزء اسمي و فعلي (پايه و همکرد يا جزء غيرصرفي و جزء صرفي ) دانسته­اند و جز آنها را – اگر پيشوندي نباشد – ساده دانسته­اند.از سوي ديگر، فعل­ها را در همه­ي انواع آن، يک واژه به شمار آورده­اند و مثلاَ فعل مركب "روي داد" را يک واژه شمرده­اند.همچنين گفته­اند: واحد تکيه­دار در زبان فارسي واژه است... و هر واژه­ي مرکب فقط يک تکيه دارد.1يعني واژه­هاي فارسي – چه ساده و چه مرکب- فقط يک تکيه دارند.اگر اين مقدمات را بپذيريم بايد بگوييم:
الف: هر واژه – چه ساده و چه مرکب- در زبان فارسي يک تکيه دارد.
ب: ماضي مستمر يا مضارع مستمر، يک واژه است.
ج: پس ماضي مستمر يا مضارع مستمر، يک تکيه دارد.
      ولي آقاي وحيديان کاميار در کتاب "نواي گفتار" ص 31 نوشته­اند:" ماضي مستمر يا ماضي درجريان در حکم يک کلمه نيست، زيرا شکاف­بردار است و هم مکث بالقوه در ميان دو اجزاي آن ميسر است و لذا هر جزء يک تکيه دارد، تکيه­ي هر جزء روي هجاي اول است : داشتم مي رفتم
      در ماضي مستمر نقلي، تکيه­ي فعل، "داشتن" روي هجاي آخر است، مثل: داشته­مي­رفته
      مضارع مستمر يا در جريان نيز مانند ماضي مستمر، دو واحد است و لذا داراي دو تکيه. تکيه­ي جزء اول روي هجاي دوم است و تکيه­ي جزء دوم روي هجاي اول:دارم­مي­خورم
      اکنون بايد پرسيد: آيا ماضي يا مضارع مستمر يک واژه­اند يا دو واژه؟
      اگر يک واژه­اند، پس بايد يک تکيه داشته­باشند. اگر دو واژه­اند پس چگونه آنها را جزء فعل­هاي ساده به شمار­مي­آوريم؟از اين گذشته، اگر دو واژه­اند نقش هر يک چيست؟سرانجام "دارم­مي­روم" يک فعل است يا دو فعل؟
      به نظر بنده، ماضي مستمر و مضارع مستمر يک فعل هستند و يک واژه­ي چند تکواژي به شمار مي­روند و يک تکيه دارند، جاي تکيه روي هجاي پيشوند،مي، است:     داشتم­مي­آمدم          دارم­مي­آيم
 
 
 
2. چگونه مي­توان بدون قرار دادن واژه در جمله جاي تكيه را مشخص نمود؟
      در زبان فارسي جاي هجاهاي تكيه­دار مشخص است... تكيه­ي واژه­هايي كه اسم يا صفت هستند،  بر هجاي پاياني واقع مي­شود."البته وقتي وا‍‍‍‍ژه­ها را به طور معمولي و پشت سر هم به كار مي­بريم، اصلا متوجه نمي­شويم كه برخي از هجاها را با فشار بيشتر تلفظ مي­كنيم. تنها درحالت­هاي آگاهانه – يعني وقتي قصد شناخت تكيه را داريم- و يا در آزمايشگاه صداشناسي مي­توان جاي تكيه و فشار مورد نظر بر يك هجاي واژه را معلوم كرد.پس بهتر است كه قواعد تكيه را به خاطربسپاريم و بگويم كه هجاي پاياني اسم­ها و صفت­ها تكيه دارند. يا مثلاًَ تكيه­ي سوم شخص ماضي ساده روي هجاي پاياني آن است.(کتاب زبان فارسی سوم انسانی)
 چه نوع اسمهايي نياز به متمم دارند؟
      همان گونه كه برخي از فعل­ها گذرا به متمم هستند و با داشتن حرف اضافه­ي اختصاصي به متمم نياز دارند، بعضي از اسم­ها نيز از چنين خصوصيتي برخوردارند. فعل مركب "آشتي كردن " از جمله فعلهايي است كه حرف اضافه­ي اختصاصي دارد:"آشتي كردن با" و بدون متمم، معناي فعل و در نتيجه مفهوم جمله ناقص مي­ماند. واژه­ي "جدايي" هم از جمله اسم­هايي است كه  با داشتن حرف اضافه­ي اختصاصي "از" به متمم نياز دارد و بدون آن، معناي "جدايي" ناقص خواهد بود:جدايي از دوست دشوار بود." از دوست" متمم است ولي نه متمم فعل ؛ زيرا فعل اسنادي "بود" نيازي به متمم ندارد، بلكه متمم اسم "جدايي" است كه در جمله­ي بالا نقش "نهاد" دارد.
      متمم اسم  درباره­ي اسم پيش از خود – و به ندرت پس از آن- توضيح مي­دهد و معناي آن را تمام مي­كند؛ يعني اسمي كه در جمله نفش نهادي، مفعولي، مسندي يا متممي دارد، بدون متمم خود ناقص مي­ماند و حرف اضافه هم جزء ذات آن اسم است:«انتقاد از نارسايي­ها لازم است.»نارسايي­ها متمم است ولي نه متمم فعل، بلكه متمم اسم" انتقاد" كه در اين جمله نقش نهادي دارد.
نمونه­هاي ديگر:
كاسه پر از آب است. ( آب متمم صفت كه در جاي اسم نشسته و نقش مسندي دارد)
مبارزه با استعمار تاريخ طولاني دارد. ( متمم مبارزه در نقش نهاد)
او به جنگ با دشمن پرداخت. (دشمن متمم اسم جنگ است كه در اين جمله نقش متمم دارد----- متمم اسم)
جدايي از او براي من دشوار بود. ( او متمم اسم "جدايي" است كه نقش نهادي دارد و "من" متمم "او" است كه نقش متممي دارد----- متمم متمم است.)
رييس جمهور مصاحبه با خبرنگاران را پذيرفت.(خبرنگاران متمم اسم "مصاحبه" است كه نقش مفعولي دارد---- متمم مفعول)
     نكته­ي مهم: متمم اسم با اسم خود مجموعاً يك نقش دارد و در جايگاه يك نقش اصلي مي­نشيند. به همين دليل، با وجود اجباري بودن متمم اسم و لزوم آن در جمله، مستقل به حساب نمي­آيد و از اجزاي اصلي جمله شمرده نمي­شود.
جمله­ي : كاسه پر از آب است.
      سه جزئي مسندي است و متمم "آب" با حرف اضافه جزئي از گروه اسمي "پر" به شمار مي­رود كه نقش مسندي دارد. هم­چنين:«انتقاد از نارسايي­ها لازم است.»"انتقاد از نارسايي­ها" نهاد جمله است و متمم "نارسايي­ها" جايگاه مستقل ندارد.
تعداد اجزاي جمله را فقط فعل تعيين مي­كند.گاه متمم اسم را مي­توان به وابسته­ي يسين (صفت يا مضاف اليه) تبديل نمود:رئيس جمهور در يك مصاحبه­ي مطبوعاتي اعلام كرد....
مصاحبه­ي مطبوعاتي= مصاحبه با مطبوعات.
انتقاد از نارسايي­ها لازم است.
 انتقاد نارسايي­ها لازم است.
          مضاف­اليه
تعدادي از اسم­هاي متمم­خواه:
نزاع با         گفتگو با           صلح با          مناظره با           جنگ با          مناقشه با              نبرد با             سازش با           رو بوسي با         مقابله با         وداع با          دعوا با          مدارا با            مسابقه با              معامله با